بسيارند كساني كه به موجب گرفتاري در غفلتهاي دنيايي، همچون ثروت و قدرت، چراغ فطرت در وجودشان رو به خاموشي ميگذارد و به ظلمات خودكامگي و طغيان نفس اماره دچار ميگردند؛ اما بانوي دو عالم، حضرت خديجه(س) با وجود برخورداري از زر و زيور، جمال و كمال، شهرت و آوازه، و اقتدار و استقلال، هرگز به دام آفتهاي آنها گرفتار نگشت و پيوسته از فطرت حق طلب و حق پذير بهره مند بود.
روايت شده كه پس از فرود آمدن پياپي فرشته وحي بر پيامبر(ص) و آوردن آيات قرآن، خديجه(س) كم كم با آيات هدايتبخش و زندگي ساز قرآن و نيز با نام جبرائيل(ع) و جايگاه او در پيشگاه خدا آشنا گرديد و روحيه حق طلبي، او را بر آن داشت كه به تحقيق در اين زمينه بپردازد تا آگاهانه و با تشخيص صحيح حق، به پذيرش و پيروي از آن مبادرت نمايد.
بنابر اين، ابتدا به سراغ عمويش «ورقه» رفت كه از كشيشان و عالمان آزاد انديش مسيحي بود و در باره جبرائيل(ع) و حالاتي كه از همسرش در هنگام دريافت وحي ديده بود، سؤالاتي پرسيد و ورقه به او گفت: جبرائيل(ع) در سرزميني نازل ميشود كه خداوند در آن پرستش شود و نويد داد كه خير عظيمي از سوي خدا نازل خواهد شد و محمد(ص) آخرين فرستاده خداوند است كه مژده آمدنش در تورات و انجيل داده شده است. سپس علائم او را از آن دو كتاب آسماني براي خديجه(س) ذكر نمود.
آنگاه خديجه(س) براي كسب آگاهي بيشتر به سراغ «عداس» يكي ديگر از پارسايان و كشيشان مسيحي كه پيرمردي سالخورده بود، رفت و نخست پيمان گرفت كه موضوع مورد سؤال را نهان دارد و سپس در باره موارد فوق به مشورت با او پرداخت و او نيز نظري شبيه به نظر ورقه داد.
پس از آن، خديجه(س) جريان ديدار و مشورت با دو پارساي روزگارش، ورقه و عداس را به اطلاع پيامبر(ص) رساند و اين بار به اتفاق يكديگر به ديدار عداس آمدند و آن كشيش پارسا پس از گفتگو با رسول خدا(ص) از آن حضرت خواست تا لباسش را كنار زند و ميان دو شانه اش را نمايان سازد. پيامبر(ص) جامهاش را كنار زد و عداس چون علامتي را كه ميجست، در ميان دو شانه رسول اكرم(ص) مشاهده كرد، به سجده شكر افتاد و با اطمينان خاطر گفت كه آن حضرت همان پيامبري است كه موسي(ع) و عيسي(ع) آمدنش را نويد داده اند.[24]
بدين ترتيب، آن بانوي خرد و انديشه، با احساس اطمينان در دل حقجوي خويش و با ايمان كامل، راه و رسم نجاتبخش رسول خدا(ص) را برگزيد و تا پايان عمر شريفش در برابر حق تسليم محض بود.
4. ايثار و فداكاري
خديجه(س) چنان در آراستگي به بخشندگي و فداكاري شهره بود كه ابوطالب(ع) در جريان خواستگاري از او براي محمد(ص) خطاب به خاندانش او را چنين ستود: «اينك برادرزاده ما به خواستگاري دخت گرامي شما كه داراي بخشندگي و سخاوت، و پاكي و عفت ميباشد، آمده است.»[25]
خديجه(س) نيز در همان مجلس خواستگاري، سخاوت و بخشندگي خود را نشان داد و در كمال خشنودي و رضايت، مهريه خويش را از مال خودش به عهده گرفت و به محمد(ص) هديه داد.[26]
آن بانو در زندگي مشترك با رسول خدا(ص) نيز ثروت خويش را در اختيار همسرش قرار داد؛ تا آنجا كه ابن عباس ميگويد: «مراد از آيه " وَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى"[27] بي نياز ساختن پيامبر(ص) به وسيله مال و ثروت خديجه(س) است.»[28]
همچنين در جريان محاصره سه ساله پيامبر اكرم(ص) و ياران با وفايش در درّه ابوطالب توسط كفار قريش، يكي از عوامل پايداري پيامبر(ص) و تازه مسلمانان در آن شرايط سخت و جانفرسا، افزون بر آزادگي و بزرگمنشي ابوطالب(ع)، كرامت و بلندنظري و جهاد مالي خديجه(س) بود كه علاوه بر به خطر انداختن جان خويش، براي استقرار اسلام و نجات جان مردم با ايمان، تمام مال و ثروت خويش را ايثار نمود و در راه اعتلاي دين نوپاي اسلام نقش مهمي را ايفا كرد؛ به طوري كه گفته اند: «كفاها شرفا ان الاسلام لم يقم الا بمالها و سيف علي بن ابي طالب كما روي متواترا؛[29] در شرف و بزرگواري آن بانو همين بس كه اسلام قوام پيدا نكرد جز به مال و ثروت او و شمشير علي بن ابي طالب(ع)؛ چنان كه به تواتر اين مطلب روايت شده است.»[30]
5. حسن رفتار با همسر
در طول بيست و پنج سال زندگي مشترك با پيامبر خاتم(ص)، پيوسته خديجه(س) همدم و همفكر و همگام با آن حضرت بود و با وجود ثروت و شكوه و جمال و كمال، راه فروتني و اطاعت از همسر بزرگوارش را در پيش گرفت و نه تنها در همان برخوردهاي اوليه از فرط ادب و تواضع خود را كنيز و خدمتگزار او خواند،[31] بلكه در سراسر زندگي مملو از عشق خود با پيامبر(ص) همواره بهترين ياور و مهربانترين مونس و وزير و مشاور كارآمد آن حضرت بود؛ بهطوري كه نوشته اند: «كانت خديجة وزيرة صدق علي الاسلام و كان رسول الله يسكن اليها؛[32] خديجه(س) وزير راستين اسلام بود و رسول خدا(ص) با [مهر و ملاطفت] او آرامشِ خاطر مييافت.»
پيامبر اكرم(ص) قبل از بعثت، هر ماه چند روز و هر سال ماه رمضان را براي عبادت و نيايش عارفانه به غار حِرا ميرفت و حضرت خديجه(س) نه فقط مانع اجراي برنامه عبادي همسرش و رفتن او به غار حرا نميشد، كه خود نيز مشوّق آن حضرت بود و هر بامداد و شامگاه او را بدرقه ميكرد و در هنگام بازگشت به پيشوازش ميرفت. گاه برايش آب و غذا ميبرد و مواظب بود تا خلوت عاشقانه همسرش را به هم نزند و گاه غلامان و نزديكان خود را در اطراف كوه حرا به مراقبت از جان گرامي پيامبر(ص) مي گماشت و خود به انتظار بازگشتن محبوبش به سر ميبرد.[33]
به خاطر همين جهات، رسول اكرم(ص) نيز همواره به خديجه(س) – چه در زمان حيات او و چه بعد از رحلت جانسوز او - عشق مي ورزيد؛ چنان كه روايت شده: «كَانَ لَهَا مُحِبّاً وَ بِهَا وَامِقاً؛[34] پيامبر(ص) نسبت به خديجه(س) محب و عاشق بود.»
و از عايشه نقل شده كه: به هيچ كدام از زنان پيامبر(ص) بسان خديجه – با اينكه او را نديده بودم – دچار حسادت نشدم. آن حضرت هر گاه گوسفندي ذبح ميكرد، نخست سهم دوستان خديجه را ميفرستاد. يكبار عصباني شدم و گفتم: چقدر از خديجه ميگويي! حضرت فرمود: «إني قد رزقت حبها؛[35] عشق و حب به او روزي من شده است.»
6. راستي و درستي
از نامها و القاب حضرت خديجه(س)، «صدّيقه» به مفهوم بسيار راستگو و راست كردار ميباشد. برخي از لغت شناسان ميگويند: «صدّيق [و صدّيقه] كسي است كه گفتار و عقيده و انديشه اش راست است و راستگويي خود را با كردار درست ثابت مينمايد.»[36]
در فرازي از زيارتنامه پيامبر اكرم(ص)، آن بانو را به اين صفت در ضمن ديگر اوصاف والاي او ميستاييم: «اَلسَّلامُ عَلَي اَزْوَاجِكَ الطَّاهِرَاتِ الْخَيْرَاتِ اُمِّهَاتِ الْمُؤْمِنِينَ خُصُوصًا الصِّدِّيقَةُ الطَّاهِرَةُ الزَّكِيَّةُ الرَّاضِيَةُ الْمَرْضِيَّةُ خَدِيجَةُ الْكُبْرَي اُمُّ الْمُؤْمِنِينَ؛[37] سلام بر همسران پاك و نيكوكردارت كه مادران مؤمنان هستند، به ويژه بر آن بانوي صدق و راستي، آن بانوي پاكسرشت و پاكمنش، آن بانوي خشنود [از خدا] و مورد پسند [خدا]، خديجه كبري كه مادر مؤمنان است.»
به راستي كه خديجه(س) نمونه راستي و درستي در همه عرصه هاي فردي و اجتماعي بود؛ آنسان كه رسول خدا(ص) در زمان رحلت آن بانو و به هنگام بدرقه عزيزش با ديدگاني پر از اشك فرمود: «از خديجه سخن گفتيد؟ كجا همانند خديجه [آن نمونه صداقت و راستي] پيدا ميشود؟ او در زماني كه مردم مرا تكذيب ميكردند، تصديقم كرد و در راه دين خدا مرا پشتيباني و حمايت نمود و با ثروت خويش مرا ياري رساند.»[38]
7. مقاومت و صبوري
به بيان امام صادق(ع)، از آن زمان كه خديجه(س) با پيامبر اكرم(ص) پيمان زندگي مشترك بست، زنهاي مكه با او قطع رابطه نمودند و ديگر نه به خانه او ميرفتند و نه به او سلام ميكردند و نه اجازه ميدادند كه زني به ديدار او برود. از اين رو، هراس و اندوه وجود خديجه(س) را فرا گرفت؛ اما چون به فاطمه(س) باردار شد، آن عزيزتر از جان از درونش با او سخن ميگفت و مادر را به صبر و تحمل دعوت مينمود.[39]
و آن هنگام كه لحظات سخت ولادت فرزندش فاطمه(س) نزديك ميشد، هيچ كدام از زنان قريش حاضر به ياري حضرت نشدند و از اين جهت نيز خديجه(س) رنج ميبرد كه ناگاه چشمش به جمال چهار بانوي بلند قد كه در سيماي زنان هاشمي بر در سراي او ظاهر شده بودند، روشن شد و يكي از آنان عرضه داشت: اي خديجه! اندوهگين مباش كه ما خواهران تو هستيم و از جانب خدا آمدهايم تا تو را ياري رسانيم. من ساره [همسر ابراهيم] هستم و اين آسيه دختر مزاحم كه همنشين تو در بهشت است و آن مريم دختر عمران و چهارمي كلثم خواهر حضرت موسي(ع) است. آنگاه خديجه(س) را در امر طلوع اختر تابناك وجود فاطمه زهرا(س) ياري نمودند.[40]
آري، بانويي كه پيش از ازدواج با رسول خدا(ص) از امكانات مادي فراواني برخوردار بود و زندگي نسبتا آرام و بي دغدغهاي داشت، در طول زندگي مشترك با آن حضرت، انواع رنجها و محروميتها را پذيرا شد؛ رنجها و ناملايماتي همچون از دست دادن پسرانش عبدالله و قاسم و طاهر كه همگي در سنين كودكي از دنيا رفتند،[41] و زخم زبان زنان مكه و مشاهده آزار و اذيتهايي كه همسر محبوبش از طرف مشركان متحمل ميشد؛ اما او پيوسته در سايه ايمان و اعتقاد به حقانيت دين پيامبر(ص) و در راستاي كسب رضاي پروردگار به صبر و مقاومت در برابر ناملايمات مبادرت ميورزيد و به راستي، مصداق بارز اين كريمه گرديد: «وَالَّذينَ صَبَروُا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ... اوُلئكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّار؛[42] و آنهايى كه به خاطر رضايت و خوشنودى پروردگارشان صبورى مىكنند... پايان نيكِ سراى ديگر براى آنها است.»
به همين سبب است كه رسول خدا(ص) فرمود: «أُمِرْتُ أَنْ أُبَشِّرَ خَدِيجَةَ بِبَيْتٍ مِنْ قَصَبٍ لَا صَخَبَ فِيهِ وَ لَا نَصَبَ؛[43] به من امر شده كه خديجه را به خانهاي [در بهشت] از جنس نقره كه در آن نه سر و صدايي است و نه رنج و بيماري، بشارت دهم.»
نتيجه
بنابر آنچه گفته شد، بينش و منش متعالي حضرت خديجه(س)؛ يعني ويژگيهايي همانند ايمان و اعتقاد راسخ، نجابت و پاكدامني، حقجويي و حق پذيري، ايثار و فداكاري، حسن رفتار با همسر، راستي و درستي، و مقاومت و صبوري، از او شخصيت ممتازي ساخته است كه او را به عنوان يكي از بهترين الگوهاي كمال و جمال انساني براي همه مسلمانان بهويژه بانوان حقطلب مطرح ميسازد؛ ويژگيهاي والايي كه سبب شرافت مقام و كسب امتيازات منحصر بفردي براي آن بانو گرديد، همچون: اصطفا و برگزيدگي از سوي خدا، برخورداري از سلام خداوند و جبرائيل(ع)، مباهات خداوند بر فرشتگان كريمش به وجود او، افتخار مادري بر نسل پاك پيامبر(ص)، بهره مندي از كمال انساني، محسوب شدن از جمله اصحاب اعراف، و قرار گرفتن در زمره مقربين بهشتي.
[1]. لسان العرب، جمال الدين محمد بن مكرم بن منظور، قم، ادب الحوزه، ج 14، ص 462: «الصفوة: خيار الشىء و خلاصته و ما صفا منه.»
[2]. ر. ك: الميزان في تفسير القرآن، علامه طباطبايي، قم، مؤسسه النشر الاسلامي، 1417ق، ج 3، ص 164.
[22]. تنقيح المقال في علم الرجال، عبدالله بن محمد حسن مامقاني، نجف اشرف، مطبعة مرتضوية، 1352ق، ج 3، ص 77: «كانت تدعي في الجاهلية طاهرة؛ او در روزگار جاهليت طاهره خوانده ميشد.»