.
Untitled
  • 12
  • در باره ما
  • در باره ما
  • گالري تصاوير
  • كامپيوتري
  • استاد يعقوب قمري شريف آبادي
  • مطالب سايت
  • صفحه نخست
  • 12
                        
مديريت سايت

مدير محتوايي: مهدي رضواني پور
مدير فني :مرضيه قمري

جستجو


منوي اصلي
مقالات و مطالب مدير سايت
 

امكانات سايت


  گالري

اطلاعات كامپيوتري

  آموزشها

 


  معرفي نرم افزار
 
     1.سيستم عامل
     2. مالتي مديا      3. گرافيك
     4. اينترنت
     5. امنيتي
     6. كاربردي
     7. اداري و دفتري
     8. ابزارهاي سي دي
  9. سرگرمي
دوستان
 
خواندنی ها: حرکت جوهری و تجسم اخلاق
دوشنبه، 10 بهمن ماه ، 1390

همان طور که با اثبات «جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء» بودن روح و نیز «حرکت‏ جوهرى»‏ در حکمت متعالیه صدرایى بسیارى از مسائل فلسفه نظرى دگرگون شده، بسیارى از مسائل اخلاقى نیز متحول گشته است. روى این مبنا، اخلاق در پیدایش، پرورش و ساختار حقیقت انسان نقش دارد؛ یعنى کارى را که انسان انجام مى‏دهد در آغاز، «حال»‏ است ولى بعد «ملکه»‏ مى‏شود و سپس به حالت «صورت جوهرى‏» ظهور مى‏کند و چون به صورت جوهر در مى‏آید، نفس براى آن به منزله «ماده»‏ و این صورت براى آن به منزله «صورت‏» مى‏شود و جمعا یک واقعیت را تشکیل مى‏دهند.




در اینجا توجه به این نکته مهم است که دیگران، اخلاق را از مرحله «حال‏» به مرحله «ملکه‏»، منتقل کرده و گفته‏اند: اخلاقى را که انسان فراهم مى‏کند «دیر زوال‏» و از ملکات نفسانى است؛ ولى حکمت متعالیه بر اساس حرکت جوهرى، تبیین و تثبیت کرده است که انسان هر کارى که مى‏کند، در واقع با آن کار، حقیقت‏ خود را مى‏سازد و با همان هم محشور مى‏شود. البته قیافه‏هاى انسان قبل از مرگ، بر اساس «هو الذى یصورکم فى الارحام کیف یشآء» (1) تنظیم شده است: ذات اقدس اله هر کس را با صورت مخصوصى آفریده است که این صورت، زشت‏ یا زیبا است؛ ولى انسان قیافه بعد از مرگ را با سعى خود مى‏سازد و مى‏تواند آن را زشت و یا زیبا بیافریند و این «مشاطه‏»گرى اخلاق است. او اگر بخواهد مى‏تواند خود را سفیدروى و رو سفید و یا سیاه روى و رو سیاه کند. و همه این محورها در اختیار اخلاق است.

لذا دستور داده‏اند هنگام شستن صورت در موقع وضو بگویید:

«اللهم بیض وجهی یوم تسود فیه الوجوه و لا تسود وجهی یوم تبیض فیه الوجوه»‏ (2)یعنى: خدایا! روزى که روى‏ها سیاه مى‏شود، مرا رو سفید کن و روزى که روى‏ها سفید مى‏شود، مرا رو سیاه مکن!

امروز سفیدى و سیاهى صورت، دلیل بر فضیلت ‏یا رذیلت صاحب صورت نیست و در اسلام هیچ فرقى بین «صهیب رومى‏» و «بلال حبشى»‏ نبود و اکنون نیز سفید پوستان و رنگین پوستان بر یکدیگر برترى ندارند. رنگ پوست ‏بر اثر مسائل خاص جغرافیایى، اجتماعى و نژادى پیدا مى‏شود و نتیجه کار و اخلاق نیست؛ اما روسیاهى انسان در قیامت چون بر اثر اخلاق او پیدا مى‏شود، ذلت آور است؛ چنان که روسفیدى وى چون نتیجه اخلاق او است، ‏شرافت آور است. لذا در تعبیرات دینى آمده است: آن کس که مواظب مسائل اخلاقى خود نباشد، دیوانه است، نه عاقل:

«و من یرغب عن ملة ابراهیم الا من سفه نفسه»‏ (3)

مانند اینکه اگر کسى شبانه روز بکوشد خود را مثلا به صورت سگ درآورد، که دیوانه است.

قرآن کریم با ذکر این مبادى و اصول، به انسان هشدار مى‏دهد. در قرآن، آیاتى انسان را حقیقتا بهیمه یا فرشته و یا شیطان مى‏شمارد و آنان که اخلاق را امرى اعتبارى تلقى مى‏کردند و آن را در تعیین ساختار انسانى، سهیم نمى‏دانستند و مى‏گفتند اخلاق و اوصاف، از امور زاید بر ذات او است نه در متن ذات، این گونه از آیات قرآن را با «تشبیه‏»، «مجاز»، «استعاره‏» و «کنایه‏» تفسیر مى‏کردند و مى‏گفتند: اگر قرآن کریم عده‏اى را حیوان مى‏داند،(4) مقصود این است که این عده، به منزله یا مانند حیوان هستند و اگر عده‏اى را فرشته مى‏شمارد، آنان چنین تفسیر مى‏کنند که آنها مثل فرشته‏اند و یا اگر درباره گروه دیگرى مى‏فرماید: آنان «شیاطین‏ الانس‏» هستند، مفسران مزبور آن را بر مجاز حمل مى‏کنند و مى‏گویند: یعنى آنان مثل شیطانند؛ ولى بنابر حرکت جوهرى و «جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء» بودن روح، معلوم مى‏شود نفس، هر چه را انجام مى‏دهد، کم کم به همان صورت، مصور مى‏شود. از این جهت اگر نفس در مسیر علم، عدل، قسط و قداست‏ حرکت کند، واقعا فرشته مى‏شود.

عده‏اى به وجود مبارک پیغمبر(ص) اعتراض کرده، گفتند: رسالت‏ حق این است که رسول خدا فرشته باشد و تو چون انسان هستى، پس رسول نیستى! مؤلف بزرگوار تفسیر «القرآن و العقل»‏ در حل شبهه آنان مى‏گوید: اگر لازم باشد که رسول خدا فرشته باشد، وجود مبارک پیغمبر(ص) باطنا و حقیقتا، فرشته است؛ چون فرشته یعنى موجود عالم مختار معصوم، و روح انسان کامل، روح فرشته خویى دارد و بلکه خود فرشته است. (5) البته این برداشت‏ بعد از بیانات صاحب حکمت متعالیه است.

در هر حال، نقشى که مسئله حرکت جوهرى و «جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء» بودن نفس دارد، در علم اخلاق خیلى کارساز است؛ چرا که بیان مى‏کند که انسان نه تنها با حرکت کیفى، بلکه با حرکت جوهرى، وصفى را مى‏پذیرد. دیگران علم، حیات، قدرت و... را «کیف‏» و از «محمولات بالضمیمة»‏ انسان مى‏پنداشتند؛ ولى در حکمت متعالیه این گونه از معارف به نحوه «وجود» برگشت و براى اینها «مفهوم‏» قائل شدند، نه «ماهیت‏» که قهرا بدین ترتیب، از سنخ «مقولات‏» بیرون مى‏روند، دیگر محمول بالضمیمة نیستند، وقتى نبودند، نحوه وجود خود انسان متحرک را مى‏سازند، اگر موجود متحرکى در مسیر علم حرکت کند، به خدمت علم مى‏رسد و این موجود متحرک یا انسان سالک سائر، عین علم، که حقیقت وجودى است، مى‏شود؛ نه عین آن صورت ذهنى و عین آن معلوم. چون بین علم و معلوم و یا بین حقیقت علم و وجود ذهنى، فرق‌ هاى فراوانى وجود دارد؛ زیرا انسان با علم متحد مى‏شود، نه با معلوم. اما این علم، هم علم، هم عالم و هم معلوم است.

به عبارت دیگر: این وجود، «علم بذاته‏»، «معلوم بذاته‏» و «عالم بذاته‏» است و نفس بر اثر حرکت جوهرى به این وجود مى‏رسد و با آن متحد شده، عالم و علم مى‏شود. چون علم، حقیقت نورى است و متعلق خود را روشن مى‏کند; مثلا، انسان علم به شجر و مانند آن دارد که در این صورت، آن مفهوم شجر پیش انسان حاصل است و به این ترتیب آن مفهوم، وجود ذهنى پیدا مى‏کند و حقیقت این وجود، علم مى‏شود.

انسان، تجسم اخلاق

بر اساس بیان گذشته، نفس در مرحله علم، عین علم و در مراحل اخلاق، عین همان خُلق مى‏شود.

حیوانات بیانگر اوصاف انسانى‏اند؛ اگر انسان بخواهد غضب خود را خوب بشناسد، باید به حیوانات درنده بنگرد و اگر مایل باشد شهوت خویش را بنگرد، به بهائم شهوى نگاه کند و اگر درست‏ بررسى کند، مى‏بیند که حقیقت غضب، همان درنده خویى درنگان است و واقعیت‏ شهوت، همان شهوت‏جویى چرندگان است و انسانى که متحرک بالشهوة است، با اشتها و میل حرکت مى‏کند، نه اینکه با اراده و عقل زندگى کند:

«بل یرید الانسان لیفجر امامه‏» (6)

بنابر این، حیوان هاى شهوتران، آینه خوبى هستند تا انسان، اوصاف شهوت بازى و هوس مدارى خود را در آینه آنها به خوبى بررسى کند؛ زیرا اگر این اوصاف، کامل شود، همان بهیمه یا درنده مى‏شود و اگر براى موجود زنده‏اى این حقیقت‏ به منزله صورت شود، حقیقتا همان را دارا است؛ خواه سخن بگوید و خواه سخن نگوید؛ خواه با دو دست و دو پا و خواه با دو پا یا دو بال حرکت کند، یا حیوان باشد، ولى سخن بگوید. چون قیقت ‏حیوانیت، همان ملکه نفسانى است و آن نفسى است که منشا این گونه آثار است.

پس اگر کسى در مسائل اخلاقى به جایى برسد که اخلاق فضیلت‏ یا رذیلت‏ براى او ملکه شود و کم کم صورت نوعیه او را بسازد، او حقیقتا حیوان یا فرشته و یا شیطان مى‏شود؛ زیرا انسان در سر چهار راه قرار دارد و واقعا به سمت‏ بهیمه یا فرشته یا شیطان شدن یا درنده خویى حرکت مى‏کند و سرّ سقوط دنیاى غرب این است که بینش اخلاقى آنان در حد بینش اعتبارى سلیقه و رسم و عادت و ... است؛ زیرا براى آنها روشن نشده است که واقعا اخلاق، حقیقت انسان را مى‏سازد. ممکن است در بین آنان دانشمندانى باشند که با این معارف آشنا شده باشند؛ اما استخوان بندى، اعصاب، و مهره‏هاى اساسى کالبد فرهنگ غرب، چیز دیگرى است.

بر اثر راهنمایی‌هایى که قرآن و عترت(ع) کرده‏اند، حکیمان ما به این حقیقت پى برده‏اند و کم کم براى آنها ثابت‏ شده است که دلیلى ندارد ما این ظواهر آیات قرآن یا روایات را که دلالت‏ بر تحول باطن دارند، بر مجاز حمل کنیم.

در ذیل آیه «فتاتون افواجا»(7) هم مفسران اهل سنت مانند «زمخشرى‏» و معتزلى در «کشاف‏»(8) و هم مفسران شیعه مانند مرحوم امین الاسلام در «مجمع البیان‏» (9) از پیغمبر اکرم(ص) نقل کرده‏اند که فرمود: عده‏اى در روز قیامت‏ به صورت حیوانات گوناگون در مى‏آیند. این گونه از تعبیرات روایى مانند آن تعبیرات قرآنى، زمینه فکر تحول جوهرى را در متفکران حکمت متعالیه به وجود آورده و مبدأ برهان را به آنان اعطا کرده است.

بر اساس این حدیث‏ شریف، افراد شهوى صرف، یا غضبى محض، که در دنیا ظاهرا انسان ولى حقیقتا حیوان هستند، در قیامت‏ به صورت حیوان در مى‏آیند؛ یعنى انسانى هستند که حیوان شده‏اند، نه اینکه به عنوان تناسخ که انسانیت را از دست داده و حیوانیت را گرفته باشند. چون انسان، جنس سافل است و در تحت او انواعى وجود دارد و حیوانى که نوعى از انواع انسان است ‏با حیوانات دیگر خیلى فرق دارد. از این رو درندگى انسانى که درنده خوى شود، خیلى بیش از حیوانات درنده است؛ چنان که شهوترانى انسان که «بهیمه‏» شود، خیلى بیش از حیوانات شهوت‏مدار است.

پى‏نوشت‏ها:

1. سوره آل عمران، آیه 6.

2. تهذیب الاحکام، ج 1، ص 53، ح 153.

3. سوره بقره، آیه 130.

4. «اولئک کالانعام بل هم اضل‏» (سوره اعراف، آیه 179).

5. «... و کل نبی یکون باطنه ملکا بل فوق الملک‏» (تفسیر القرآن والعقل، ج 1، ص 434).

6. سوره قیامت، آیه 5.

7. سوره نبا، آیه 18.

8. تفسیر کشاف، ج 4، ص 687.

9. مجمع البیان، ج 10، ص 642.

(منبع: تفسیر موضوعى آیة الله جوادى آملى، ر. ک: سایت تبیان)




 

کلمات کليدي : " حرکت جوهری" آیت الله جوادی آملی" ملاصدرا" اخلاق" جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء" حال" ملکه" ماده‏ و صورت" تجسم اخلاق" حیوانیت" انسانیت"
 

مرتبط با موضوع :

 رمز موفقیت  [دوشنبه، 22 اسفند ماه ، 1390]
 شرایط نامزدها و روش انتخاب درست آنها  [يكشنبه، 2 بهمن ماه ، 1390]
 عرفان تیغ دو لبه  [شنبه، 24 دي ماه ، 1390]
 دکتر علی شریعتی مينويسد:  [يكشنبه، 4 دي ماه ، 1390]
 میلاد مسیح در قرآن  [دوشنبه، 28 آذر ماه ، 1390]
 برگزاری اولین دوره کلاس های آموزش دستگاه‌ های موسیقی ایرانی با اشعار مذهبی  [يكشنبه، 20 آذر ماه ، 1390]

نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : lid76gok
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 4
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

اشتراک گذاري مطلب