.
Untitled
  • 12
  • در باره ما
  • در باره ما
  • گالري تصاوير
  • كامپيوتري
  • استاد يعقوب قمري شريف آبادي
  • مطالب سايت
  • صفحه نخست
  • 12
                        
مديريت سايت

مدير محتوايي: مهدي رضواني پور
مدير فني :مرضيه قمري

جستجو


منوي اصلي
مقالات و مطالب مدير سايت
 

امكانات سايت


  گالري

اطلاعات كامپيوتري

  آموزشها

 


  معرفي نرم افزار
 
     1.سيستم عامل
     2. مالتي مديا      3. گرافيك
     4. اينترنت
     5. امنيتي
     6. كاربردي
     7. اداري و دفتري
     8. ابزارهاي سي دي
  9. سرگرمي
دوستان
 
شخصیتهای دینی-اجتماعی: فروغ خميني(س)درجهان معاصر
شنبه، 1 اسفند ماه ، 1388
شكرانه

حمد و ثناى بى‏ انتها پروردگارى را سزاست كه معتكفان گلشن ملكوتش در سراپرده عرش رحيمى به تسبيح و تهليل او مى ‏پردازند و دلباختگان آستان جبروتش در محراب جمال او پيشانى سجود مى ‏سايند.



پروردگارى كه قلم را تجلى‏ بخش رازنامه بزرگ الهى نمود تا جهان را از هيبت و شكوه معرفت لبريز سازد و گلبانگ توحيد را در سراسر گيتى طنين ‏انداز نمايد.

و شكر و سپاس بى ‏پايان و تقديس و تحميد خداى رحمان، قافله سالار هدايت را كه مهتاب وجودش در شب تاريك و طوفانى روزگار به جلوه در آمده و فروغ قمر روحانى ‏اش اميدبخش رهروان صراط كمال گشته و با سيماى يوسف‏وارش مرآت تمام نماى ولايت علوى و آيينه ‏دار طلعت بى‏ مثال فاطمى شده است.  عارف كامل و عاشق واصلى كه اسوه زيبنده عشق و معنا و تنديس زيباى استقامت و جوانمردى است؛ مربى روحانى و فروغ قلب و ديدگانم جناب استاد يعقوب قمرى شريف آبادى كه قريب سى سال پيوسته فرمايشات راهگشايشان، چراغ راهم بوده و همواره در مجلس انس «فروغ محفل روح الله» با ارشادات مشفقانه خود از خطرات طريق كمال برحذرم داشته و در فراز و نشيب روزگار بهترين هادى و راهنمايم بوده است.

همو كه با ترغيب و تشويق و هدايت خود، زمينه­ساز فيض­بخشي همسر مكرمه­شان، بانوي عفيفه و مؤمنه، سركار خانم رقيه خاتون حيدري در جلسه نوراني «مكتب الزهراء(س)» بوده و موجبات رشد و شكوفايي معنوي خواهران ايماني و فرزندانمان را در فضاي بهشتي وجود خويش بر اساس مكتب متعالي و رهايي­بخش علوي و فاطمي فراهم نموده است. و استاد بزرگواري كه با اكسير عشق و حب به روح الله، چشمان قلبم را به فراخناى عظمت و جايگاه والاى امام خمينى(س) گشوده و نسبت به ثمرات وجودى آن يگانه دوران كه همانا عرفان ناب اسلامى و انقلاب روحى و معنوى اوست، تأكيد ورزيده و نسبت به جايگاه والاي رهبر معظم انقلاب اسلامي، آن خلف صالح و شاگرد صديق حضرت امام، و لزوم پيروي صادقانه و عاشقانه از ايشان، شناخت و آگاهي ارزاني‌ام داشته است؛ بزرگ رهبري كه امروزه با صلابت و شجاعت بي‌مانند در برابر خطرات و دشمني‌هاي ابرقدرت‌ها، به حسن تدبير و رهنمودهاي راهگشاي خويش، چون ناخدايي دريا ديده، سفينة نجات انقلاب را به سوي ساحل امنيت هدايت مي‌نمايد.

بنابراين، با حسن نظر و تصميم شايسته و مهم استاد ربانى‏ام مبنى بر لزوم تحرير اثرى جاودانه به نام «امام و انقلاب و رهبري در آيينه مقالات» در راستاى توصيف دوران معاصر و بيان عظمت امام خمينى(س) و انقلاب تاريخى و جهانى او و تبيين منزلت ولايى انسان كامل، و با ارشاد هدايتگرانه آن وليده عشق و دلدادگى كه پس از صعود به قله كمال و جمال ربوبى، چشمه‏سار زلال عشق رحيمى از ژرفاى قلب رحمانى‏اش جوشيده و كيمياى معرفت و حيات معنوى از سخنان روشنگرانه‏اش به ظهور رسيده، و با رهنمود ايشان، از رهگذر «و اما بنعمة ربك فحدث»، قلم را با خمير مايه عشق و معرفت آغشته مى‏نمايم و كلك سخن را صادقانه در وادى واژگان و عبارات به حركت وا مى‏دارم تا آنچه را در آيينه قلبم از سخنان گرانبهايشان دريافته‏ام، به رشته تحرير درآورم و در حدّ توان خود ترسيمگر حقيقت عصر حاضر و توصيف كننده يگانه پرچم‏دار تحول عظيم آن، امام خمينى(س) و انقلاب عظيم او باشم؛ چه اينكه آن مربى نورانى و استاد عزيز پيوسته در گوش جانمان نجوا نموده كه:  «قلم و قدم دو بال براى پرواز به سوى كمال است. اگر سربازان جان بركف امام خمينى(س) در قدم خود عاشقانه افراط كردند و دِين خويش را نسبت به امام در جبهه‏هاى نبرد حق عليه باطل ادا نمودند، امروزه بر ماست كه در قلم خود عاشقانه افراط كنيم و نهايت عشق و ارادت خويش را نسبت به آن حجت تام الهى ابراز نماييم».

عصر ظهور انقلاب

اكنون زنگ آغاز تاريخ جديد بشر به صدا در آمده و دوران اضمحلال الحاد و ماديگرايى محض و سرخوردگى انسان از انحطاط شديد اخلاقى تمدن مادى آغاز شده و جهان امروزه به موازات فرو غلتيدن در بحران اجتماعى، سياسى و اقتصادى، شاهد حقيقت ‏جويى انسان معاصر و رويكرد او به دين و معنويت است و مى‏توان ادعا كرد عصرى كه در آن به سر مى‏بريم، عصر تحول معنوى بشر و رجعت به كلمه طيبه «لا اله الا الله» است كه حقاً به موجب رويداد عظيم‏ترين انقلاب تاريخ و شگرف‏ترين نهضت بشرى پس از نهضت مقدّس رسول اكرم(ص) و اهل بيت عصمت و طهارت(ع) مى‏باشد.[1] همان انقلابى كه تداوم‏بخش حركت و جنبش الهى تمامى انبيا و اوليا در گستره تاريخ مى‏باشد و چهارده قرن پس از هجرت تاريخ‏ساز خاتم پيامبران(ص) موجب پرتوافشانى اسلام ناب محمدى گرديد؛ اسلامى كه به تعبير معمار كبير انقلاب: «اسلام پابرهنگان زمين، اسلام مستضعفين، اسلام رنجديدگان تاريخ، اسلام عارفان مبارزه‏جو و اسلام پاك‏طينتان عارف است».[2] آرى، انقلاب اسلامى ايران تجلى نور در عصر ظلمت و تباهى بود كه انديشمندان و صاحب نظران دنيا را به تحيّر واداشت و آنان را در دست‏يابى به تحليلى جامع نسبت به واقعيت عظيم انقلاب در وادى سرگردانى گرفتار نمود؛ چراكه از يك سو، با اعجاز خويش كنگره‏هاى كاخ ستمگران عالم را به لرزه درآورد كه: «ضربت عليهم الذلة و المسكنة؛[3] بر آنها ذلت و خواري ضروري و مقدّر گرديد.» و از سوى ديگر، بشريت را به گلشن دلنواز توحيد و سايه‏سار معارف الهى دعوت كرد و نسيمى روح‌فزا بر جان مشتاقان حق و عدالت روان ساخت و حيات و طراوتى دوباره بخشيد كه: «فاحيينا به الارض بعد موتها؛[4] پس به سبب آن زمين را بعد از مردنش زنده كرديم».

«بنابراين، نبايد شك كرد كه انقلاب اسلامى از همه انقلاب­ها جداست، هم در پيدايش و هم در كيفيت مبارزه و هم در انگيزه انقلاب و قيام. و ترديد نيست كه اين يك تحفه الهي و هديه غيبي بوده كه از جانب خداوند منان بر اين ملت مظلوم غارت­زده عنايت شده است»؛[5] انقلابى استثنايى كه به بيان بنيان‏گذار آن، قبل از آنكه انقلابى سياسى - اجتماعى باشد، انقلابى معنوى - روحانى بود؛[6] تافته‏اى جدا بافته از همه انقلاب­ها كه با هدف اعتلاى كلمة الله و برقرارى نظام توحيدى، شيوه خويش را ظلم ستيزى و جهاد براى تحقق عدالت و حمايت از مستضعفان و پابرهنگان قرار داد تا تحقق‏بخش وعده رحمانى «انّ الارض يرثها عبادى الصالحون»[7] باشد.

و اين چنين بود كه تحت لواى «نصر من الله و فتح قريب»[8] استقلال از وابستگى به بيگانگان، و آزادى از يوغ استعمار و جهان‏خواران را نتيجه بخشيد و با نفوذ برق‏آساى خود در سراسر جهان، چون صاعقه‏اى آسمانى فضاى جهل و عناد را شكافت و با تبلور عشق و عبوديت، موجب بيدارى جهانيان از خواب غفلت و ناآگاهى، و گرايش آنان به پيام­هاى معنوى گرديد و معارف توحيدى و ارزش­هاى دينى را در كانون توجهات جهانى قرار داد و پايه‏هاى استيلاى همه جانبه تفكرات مادى و الحادى بر دنياى امروز را متزلزل نمود؛ چنان­كه به فرموده يگانه پيشواى زمان، رهبر معظم انقلاب: «انقلاب اسلامى آغازگر جريان عظيمى در سراسر گيتى شده است... و با پيروزى آن، مسلمانان در جهان هويتى تازه يافتند و غير مسلمانان فراوانى به اسلام ايمان آوردند و بسيارى ديگر به ديانت و رسالت نوين دين در تحولات اجتماعى دل بستند».[9]

طلوع خورشيد مغرب

اگر انقلاب اسلامى ايران، اين بزرگ‏ترين معجزه دوران، چون صبح صادق، دل ظلمت را شكافت و عالم را به فروغ خويش منوّر ساخت و رايحه گل نو شكفته آن مشام محرومان و ستمديدگان جهان را خوش نواخت، جز به يمن اراده و شجاعت، علم و اخلاص، و ايمان و عرفان رهبر با صلابتش، امام خمينى(س) نبوده است؛ چه اينكه پديده انقلاب در پيدايش و تداوم، تعيين اهداف و آرمان­هاى متعالى، و راهكارهاى نيل به آنها، با عقايد و باورهاى آن شخصيت ملكوتى پيوندى ناگسستنى دارد و با وقوع چنين رخداد عظيمى تأثيرگذارى حضرتش در عصر حاضر تا حدى بوده است كه به حق، نام زيبنده امام بر تارك زمان درخشيده و اين عصر، به «عصر امام خمينى(س)» ناميده شده است.[10]

و به راستى كه «بزرگ‏ترين وظيفه ما اين است كه مشخصات عصرى را كه امام آغاز كردند و ملت را در فضاى آن قرار دادند و به جهان اعلام فرمودند، بدانيم و اين مشخصه‏ها را حفظ كنيم».[11] او رادمردى از تبار اهل بيت عصمت و طهارت(ع) بود كه به عنوان خورشيد آخرالزمان از غرب طلوع كرد و از باب «هنالك الولاية لله الحق»[12] به پشتوانه ولايت بر حق الهى، در شرق به پرتو افشانى پرداخت و وعده‏هاى راستين و بشارت‏آميز الهى را محقق ساخت.  و اين حقيقت ژرفى است كه يار و شاگرد ديرين امام، استاد شهيد علامه مطهرى، مقارن پيروزي انقلاب بيان نمود[13] و به واقع در تبيين آن از جان خويش مايه گذاشت. آنجا كه فرمود:  «ما سابقاً در روايات اسلامى مى‏ديديم كه خورشيد پيش از عدل كلي الهي و به اصطلاح در آخرالزمان از مغرب طلوع مى‏كند. با خودمان فكر مى‏كرديم يعنى چه؟ مى‏فهميديم مقصود از خورشيد جز خورشيد اسلام چيز ديگرى نيست. اين چنين تعبير مى‏كرديم كه لابد از اين جهت است كه... اگر ما اسلام را زير پا بگذاريم، از غرب به وسيله خود ملت­هاى غرب طلوع مى‏كند.

مدتى است به فكر افتاده‏ايم كه خدايا مثل اينكه خورشيد از شرق به غرب رفت (اشاره به هجرت امام از عراق به پاريس) كه از غرب طلوع بكند! و ما سپيده دمش را داريم مى‏بينيم. فجرش را داريم مى‏بينيم. فلقش را داريم مى‏بينيم».[14] بنابراين، اگر چه در لسان روايات مراد از خورشيد، به صراحت «انا الشمس»[15] وجود مبارك رسول اكرم(ص) مى‏باشد كه با سراج منير خويش، مأموريت يافت تا ضياء شريعت الهى را با نداى «قولوا لا اله الله تفلحوا»[16] بر سراسر عالم بتاباند و سپس با كمال رسالت و غروب آفتاب شريعت، تجلى‏بخش قمر سپهر ولايت و معرفت، جلوه درخشان على مرتضى(ع) به تصريح «علىّ القمر»[17] باشد؛ اما مراد از «خورشيد آخرالزمان» وجود گرامى امام خمينى(س) است كه به بيان روايات اسلامى، آيه و نشانه‏اى خاص به همراه خود دارد[18] كه مي­توان اذعان داشت اين آيه و نشانه عبارت است از: بيان معارف علوى و تأويل متشابهات قرآنى؛ يعنى همان كه پيامبر اسلام(ص) اجازه اظهارش را نداشت و تنها مأمور به تنزيل قرآن بود و تأويل آن را بر عهده اميرالمؤمنين، على (ع) نهاده بود؛ چنان‏كه پيامبر اكرم(ص) خود فرمود: «يا على انّك لمقاتل على تأويل القرآن كما قاتلت على تنزيله؛[19] على جان! همانا تو بر تأويل قرآن كارزار مى‏كنى، همان­طور كه من بر تنزيل آن كارزار كردم».

بدين ترتيب، همان معارف ولايى و تأويل متشابهات قرآنى كه حضرت على(ع) بر آن مجاهده و مبارزه مى‏كرد و به جز عده قليلى، همه بدان كفر ورزيدند،[20] امام خمينى (س) نيز در عصر حاضر مأمور به اظهار آنها گشت و دل­هاى بسيارى را با خود همراه ساخت و دلباختگان زيادى را در بهشت تأويل خويش مأوا داد؛ شيفتگان و پيروان دلداده‏اى كه به بيان قرآن كريم: «تعرف فى وجوههم نضرة النعيم؛[21] در چهره‏هايشان تازگى و طراوت بهشت را مى‏يابى».

خمينى كبير(س) عصاره صد و بيست و چهار هزار پيامبر و چهارده معصوم(ع) است كه با يك دست قرآن و با دست ديگر پرچم «جاء الحق و زهق الباطل»[22] را بالا برد و نداى اسلام ناب محمدى(ص) را سرداد و با طهارت ضمير به اشارت «لا يمسه الا المطهرون»[23] متشابهات ولايى را همراه با محكمات قرآنى در عرصه جامعه ارائه كرد و از رازهاي سر به مهر و اسرار نهفته در معاني باطني آيات الهي پرده گشايي نمود و با طنين «اللهم قد بلغت» حجت رحمانى را بر همه مردم تمام كرد.[24] و بدين سان، وظيفه خطير «و ما على‏الرسول الّا البلاغ؛[25] و نيست بر رسول، مگر ابلاغ [پيام الهى]» را با تأسى به پيامبر اكرم(ص) به انجام رسانيد و با همت متعالى خويش، حجاب جهل و تعصب را از چهره دين به كنار زد و عرفان ناب اسلامى را كه در مسير سعادت بشر مرتفع‏ترين افق براى درك و فهم حقيقت دين و انسانيت است، به ارمغان آورد؛ به طورى كه حتّى انديشه سياسى امام نيز رهاوردى از بينش عرفانى ايشان نسبت به هستى و معنى وجودى انسان است و بدون گمان شالوده غالب آثار مكتوب امام همچون: «مصباح الهداية الى الخلافة و الولاية»، «سر الصلوة»، «شرح دعاى سحر»، «آداب الصلوة»، «تفسير سوره حمد»، «تعليقات على شرح فصوص الحكم»، «شرح چهل حديث»، «شرح جنود عقل و جهل» و «كشف الاسرار» نيز خميرمايه‏اى معنوى، اخلاقي و عرفانى دارد.

امام در عرصه حكومت و اداره جامعه اسلامى نيز قلم بطلان بر تفكر متحجرانه «جدايى دين از سياست» كشيد و سياست را با عرفان و صداقت آميخته نمود و صفاى معنوى را با كياست و هوشمندى، زهد و تقواى الهى را با سرعت و قاطعيت سياسى، و ابهت و صلابت رهبرى را با رقت و عطوفت روحانى همراه ساخت.[26] رهبر معظم انقلاب اين ميراث‏دار معنويت و تداوم بخش راه مقدس امام كه سكان هدايت و رهبرى ام القراى اسلامى را به شايستگى در دستان پرتوان خود دارد، در اين باره مى‏فرمايد:  «امام در دوران حكومت در دو چهره مشاهده مى‏شود: يك چهره، چهره رهبر و زمامدار است و يك چهره، چهره يك زاهد و عارف. تركيب اين دو با هم از آن كارهايى است كه جز در پيامبران، جز در مثل داود(ع) و سليمان(ع) و پيامبرى مثل پيامبر خاتم(ص) انسان نمى‏تواند پيدا بكند».[27] او در همان حال كه بار سنگين رسالت و رهبرى را بر دوش مى‏كشيد و با نهضت عظيم و نظام قوى‏بنيان خود تمامى اربابان سياست را متحير ساخته بود و در ميدان جهاد الهى حرّاى شير بر مى‏آورد، در خلوات خويش، مرهمى بر درد فراق مى‏گذاشت و حديث عشق و نياز را با معشوق يگانه باز مى‏گفت؛ چنان­كه شعر او نشانگر نجواى عاشقانه دردمندى با محبوب خود، و راز و نياز بنده‏اى با معبود خويش است و تداعى كننده مناجات­هاى تكان دهنده نيمه شب­هاى وى و حاصل شهود و لقاى دلدار آسمانى اوست و اين خود گوشه‏اى است از زواياى روح بلند و ضمير شيفته و قلب عاشق‏ پيشه او.[28]

اگر چه شناخت عظمت وجود امام و شناخت تأثير او در جامعه بشرى قرن­ها زمان مى‏برد، اما هر كه از سبوى عشق چشيده باشد، هر كه داغ فهم و آگاهى بر جبين داشته باشد، هر كه فانوس فطرت الهى‏اش به خاموشى نگراييده باشد، و هر كه سرمه بصيرت و بينش رحمانى را بر چشمان دلش كشيده باشد، كهكشان بى‏انتهاى عظمت ولايى و اقيانوس بيكران فضايل انسانى پير جماران را در خواهد يافت؛ سيمرغ همايون پيكرى كه همنفس باد صبا، سرخيل عاشقان وادى معنا، و جرعه نوش ميناى ولا گشته، جلوات شيدايى و كمال را در عالم خاك ايجاد نمود تا مايه حيات طيبه در نظام اجتماع جوشيدن گرفته و تبعات ايمان در زواياى ارتباط­هاى مادى متجلى گرديده و آدمى جوهره خود را دريافته، بداند كه تجليگاه جلال و جمال حق است. همان شخصيت والايى كه مزين به خلعت زيبنده مقربين و آراسته به تاج ملكوتى كرامت و وقار بود و بر اساس وعده الهى پس از هزاران سال با انقلاب عظيم خويش چشمه‏سار معارف دينى را در گستره جهان ساري نمود و انسان گمگشته در كوير تفتيده جاهليت و الحاد عصر مدرن را به رجعتى دوباره به توحيد و معنويت فراخواند؛ چنان‏كه به فرموده ولى كامل و استاد ربانى‏ام، در شاهكار معنوى و بى‏نظير «زن طائر فردوس يا ساحر دوزخ»:  «امام خمينى(س) پس از شكستن سد، دروازه‏هاى حكمت و معنويت قرآن را به سراسر جهان گشود و همچون خورشيد فروزان و ماه درخشان در آسمان دين، پرده از حقايق قرآن و لطايف كلمات ائمه اطهار (ع) برداشت و دنياى قرن بيست و يكم را به دانشگاهى بس شگرف در فراگيرى الفباى زبان عرفان علوى تبديل كرد و همچنين ابواب كرامت و اسرار قدرت­هاى خارق العاده درونى را به روى انسان­هاى اين عصر بالاخص مشتاقان فتوت و جوانمردى خويش باز نمود».[29] از همان طليعه اوج‏گيرى خيزش مذهبى و نهضت مقدّس امام (در سال 1342 ش.) تاكنون ميليون­ها نفر در سراسر دنيا در كشورها و سرزمين­هاى گوناگون با طنين بيدارگر وى در مقابل ظلم و تباهى به پاخاسته و با عشق به او و معنويت جارى از دم او جان باخته‏اند؛ همچنان­كه در جبهه‏هاى نبرد با صداميان و مستكبران حامى او، شاهد جانفشاني­هاى عاشقانه جوانان اين مرز و بوم بوده‏ايم؛ جوانان راست قامتى كه چون «بنيان مرصوص»[30] به همراه مراد الهى‏شان در پرتو هدايت «فضل الله المجاهدين باموالهم و انفسهم علي القاعدين اجرا عظيما»[31] به مجاهده در راه حق قيام نمودند و از رهگذر «فاستقم كما امرت و من تاب معك»[32] چون كوه در برابر حيله‏ها و تهديدهاى دشمنان انقلاب ايستادگى كردند و برات آزادگى و فتوت را با نثار خون خود امضا نمودند.[33]

و اين چنين، ملتى كه تا پيش از طليعه انقلاب در سايه تبليغات وسيع حاكميت وقت و همه دست­اندركاران رژيم منحوط گذشته، زن و مرد به ويژه نسل جوانش، اسير مظاهر فريبنده غربى شده بود و مي‌رفت تا همه ارزش­هاي ديني و مذهبي خود را در مراكز فساد و تباهى آن روزگار همچون كاباره‏ها و كازينوها ببازد و ملتي كه در فرهنگ بي‌بند و باري و خودباختگي با كمال افتخار گرفتار آمده بود و هر چه را در تقابل جدّى با راحت‏طلبى و عافيت‏جويى‏اش بود، بر نمى‏تافت، با احياي تفكر ديني و معنوي در پرتو روح قدسى و انفاس مسيحاگونه امام خمينى(س) و در سايه­سار شجره طيبه انقلاب آسماني او كه: «اصلها ثابت و فرعها في السماء»[34] به يكباره تحولى شگرف يافت و به تعظيم و تكريم شعائر الهي همت گماشت و تحت نفوذ كلام شگفت‌انگيز رهبر خويش راهي سنگرهاي نبرد با دشمن متجاوز گرديد و حاضر شد براى عزت دين و اعتقاد و معنويت، جان خويش را ايثار نمايد. آري، ملتى كه استعمار، هويت و نشاط و استقلالش را گرفته بود، به خود باوري رسيده و مسئولانه به صحنه اجتماع بازگشته، به واسطه كلام روح‏بخش امام و پيشواى خود بهره‏مند از حيات طيبه رحمانى گرديد و به موجب نور جمال روح الله، التهاب سركشتگى و حيرت خويش را التيام بخشيد و به راستى مصداق اين كريمه شد كه «هدوا الى الطيب من القول و هدوا الى صراط الحميد؛[35] به سوى سخنان طيب و پاكيزه و نيز به سوى صراط حميد و ستوده هدايت شدند». و آن‏گاه با شكوه‏ترين حماسه‏ها را در عرصه‏هاى مختلف، به ويژه در ميدان جنگ، با عشق و حب به رهبر و مراد خويش تجلى بخشيد و صحنه‏هايى مملو از ايثار و از جان‏گذشتگى در صحيفه تاريخ خلق نمود كه با چنين گستردگى در خاطره بشر بى‏سابقه بوده است؛[36] تا آنجا كه امام، آن احياگر ارزش­هاى دين و منجى بشر معاصر، درباره چنين ملت فداكاري فرمود:  «من با جرأت مدعى هستم كه ملت ايران و توده ميليونى آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول‏الله - صلى‏الله عليه و آله - و كوفه و عراق در عهد امير المؤمنين و حسين بن على - صلوات‏الله و سلامه عليهما - مى‏باشند... امروز مى‏بينيم كه ملت ايران از قواى مسلح نظامى و انتظامى و سپاه و بسيج تا قواى مردمى از عشاير و داوطلبان و از قواى در جبهه‏ها و مردم پشت جبهه‏ها با كمال شوق و اشتياق چه فداكاري­ها مى‏كنند و چه حماسه‏ها مى‏آفرينند».[37]

و درباره جوانان سلحشور و حماسه‌ساز اين مرز و بوم فرمود: «اين جانب به ملت ايران براي داشتن چنين جوانان برومند و متعهد و فداكاري كه نظير آنان را در جهان سراغ ندارم و تاريخ هم نشان نداده است، تبريك و تهنيت عرض مي‌كنم ... اينان نه تنها ايران را در جهان و نسل­هاي آينده آبرو دادند كه اسلام بزرگ [را] سرافراز نمودند».[38]

در اين ميان، اين فقرا و محرومان عالم به ويژه ايران اسلامى بودند كه چون براده‏هاى آهن جذب مغناطيس عظيم وجود امام شدند و او با شناخت عظيم ولايى و ايمان راسخ و استوار خويش، زمينه‏ساز عزت آنان و ذلت و خوارى مستكبران و زورگويان جهان بر اساس نويد قرآن گشت كه «و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين؛[39] و ما اراده كرده‏ايم كه بر مستضعفان روى زمين منت گذاريم و آنها را پيشوايان و وارثان قرار دهيم».  در بينش بلند اين بزرگ مرد تاريخ نيز بر پا دارندگان و حاميان واقعى انقلاب، محرومان و مستضعفان هستند كه غلبه نهايى در گستره جهان با آنان خواهد بود، امام در اين زمينه مى‏فرمود:  «بحث مبارزه و رفاه، بحث قيام و راحت‏طلبى، بحث دنيا خواهى و آخرت جويى، دو مقوله‏اى است كه هرگز با هم جمع نمى‏شوند و تنها آنهايى تا آخر خط با ما هستند كه درد فقر و محروميت و استضعاف را چشيده باشند. فقرا و متدينين بى‏بضاعت، گردانندگان و برپادارندگان واقعى انقلاب­ها هستند».[40]

و با ولي نعمت دانستن فقرا و مستمندان، به دولتمردان جمهوري اسلامي سفارش مي‌نمود: «خون سلحشوران كوخ‌نشين، كاخ‌هاي ستم را در هم كوبيد. امروز به مستضعفان و مستمندان و زاغه‌نشينان كه ولي نعمت ما هستند، خدمت كنيد... يك موي شما [كوخ‌نشينان] بر همه آن كاخ‌نشين‌ها... ترجيح دارد».[41]

و اين‌گونه نويد فتح و پيروزي سر مى‌داد: «اين قرن - به خواست خداوند قادر - قرن غلبه مستضعفان بر مستكبران و حق بر باطل است».[42] بى‏گمان استقامت، شجاعت، عظمت، نورانيت، روح بلند و عزم آهنين امام، آن حقيقت هميشه زنده تاريخ بود كه وقايع حيرت‏انگيز و اعجازگونه پيروزى انقلاب، ناكام ماندن دسيسه‏هاى گوناگون منافقين كور دل، شكست حمله نظامى امريكا در واقعه طبس وگرفتاري آنان در طوفان شن، فروپاشى ابر قدرت شرق و نابودي نظام كمونيستى اتحاد جماهير شوروى[43] و ده‏ها واقعه ديگر را در تاريخ معاصر با نصرت رحمانى به ظهور رسانيد؛ در حالى كه به  مصداق «و لله العزة و لرسوله و للمؤمنين»[44] حقيقتاً با عزّت آمد، با عزّت زيست و با عزّت رفت و ابراهيم­وار شعارش اين بود كه: «ان صلاتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين؛[45] نماز و تمام عبادات من و زندگي و مرگ من براي خداوند پروردگار جهانيان است».

و در طول عمر با بركتش با اتكال به قدرت لا يزال الهى از هيچ نيرويى ترس و هراس به دل راه نداد و نه تنها به مردم سفارش مى‏كرد كه: «از هيچ قدرتى نترسيد! وقتى خدا با شماست، همه چيز با شماست»[46] و مي­فرمود: «از مرگ نترسيد كه حيات و ممات به دست خداست»،[47] بلكه درباره خود نيز كمال شجاعت، صلابت، قوت قلب و استوارى خويش را در برابر همه ناملايمات و وقايع هراس‏انگيز تاريخ انقلاب با تأكيد و قسم به لفظ جلاله چنين تبيين مى‏فرمود: «اگر من خداي نخواسته يك وقتي ديدم كه مصلحت اقتضا مي­كند كه يك حرفي بزنم، مي­زنم و دنبالش راه مي­افتم و از هيچ چيز نمى‏ترسم - بحمدالله تعالى - والله! تا حالا نترسيده‏ام».[48]

و به راستى امام مصداق بارز اين كريمه بود كه «الا ان اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون؛[49] آگاه باشيد! اولياى خدا، نه ترسى دارند و نه غمگين مى‏شوند». حقيقت ژرفى كه در وصيت‏نامه الهى - سياسى آن يگانه دوران نيز تبلورى ويژه دارد؛ آنجا كه مي‌فرمايد: «با دلى آرام و قلبى مطمئن و روحى شاد و ضميرى اميدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوى جايگاه ابدى سفر مى‏كنم».[50]

كمال‌يافتگي در پرتو استاد

صفحات زرين تاريخ پيوسته مزين به نام و ياد رادمردانى بوده است كه در پرتو تعليم و تربيت روحانى در مكتب كمال‏يافتگان وادى انسانيت، به مقامات عالى نايل آمده‏اند و از رهگذر ارادت و شاگردى صادقانه و خالصانه مصداق آيت «و جعنا له نورا يمشي به في الناس»[51] قرار گرفته و منشأ خدمات و بركات فراوانى براى جامعه خود شده‏اند.  از اين منظر، به جز خاندان عصمت و طهارت(ع)، همچنان‏كه بهترين شاگرد رسول اكرم(ص)، سلمان فارسى است، بهترين دست‏پرورده امام على (ع) صاحب سرّ او، كميل بن زياد نخعى است و بهترين تربيت يافته مكتب امام حسين(ع) دلداده او، حبيب بن مظاهر است، در عصر حاضر نيز يگانه شاگرد دلباخته در پيشگاه عارف كامل، ميرزا محمد على شاه‏آبادى، روح خدا، خمينى كبير(س) است؛ همو كه مشمول اين بيان آسماني مولاي عارفان و عاشقان، حضرت علي(ع) بود كه مي­فرمود: «اني لعلي بينة من ربي»[52] و همو كه عظمت وجود و تمام هستى معنوى‏اش را مديون انفاس قدسى استاد الهى‏اش مى‏دانست و مى‏فرمود: «شيخ بزرگوار ما... حقاً حق حيات روحانى به اين جانب داشت كه با دست و زبان از عهده شكرش بر نمى‏آيم». [53] و درباره عظمت روحي و شخصيت بي­مانند ايشان مي­فرمود: «اكنون مي­توانم بگويم كه در تمام عمرم، روحي به لطافت روح مرحوم آقاي شاه­آبادي نديدم».[54] آرى، به مصداق ربوبى «رفيع الدرجات ذو العرش يلقى الروح من امره على من يشاء من عباده»،[55] در سايه تربيت معنوى و راهنمايي­هاى مشفقانه آن عارف كامل بود كه در ضمير شيفته و قلب عاشق خويش القاى روح را مشاهده كرد و بر براق عشق مراتب تعالى و ترقى باطنى در آسمان­هاي هفت‌گانه كمال را طي نمود و در روضه حق اليقين، مسندنشين عرش جلال و جمال الهى گرديد.

و بدين گونه از رهگذر ارادت صادقانه به ساحت مسيحايي استاد كامل خويش و سجده خالصانه بر درگاه ميكده عشق او، خود عزيز عالم و مسجود جهان شد:

بنده عشق مسيحادم آن دلدارم                كه به يمن قدمش هستي من دود نمود

...قدرت دوست نگر كز نگهي از سر لطف         ساجد خاك در ميكده مسجود نمود[56]

او نه تنها در پرتو شاگردي در محضر آن ولي كامل، مراتب تعالي روحاني را در «اسفار اربعه» طي نموده و براي اصلاح جامعه انساني و حاكميت قانون الهي، به مرتبه «سير بالحق في الخلق» نايل شده بود، بلكه به همه كمال­جويان وادي سلوك توصيه مي­نمود: «سالك را چاره­اي نيست از اينكه بايد معلم و رهبري داشته باشد تا او را به راه سلوك رهبري كند و آن رهبر بايد به كيفيات سلوك عارف باشد و از جاده رياضات شرعي خارج نشود».[57] و اين بدان جهت است كه حركت بر روي صراط مستقيم ولايي كه به صراحت «ادق من الشعر و احد من السيف»[58] باريك­تر از مو و تيزتر از شمشير است، بدون بهره­مندي از استاد كمال­يافته عارف ناممكن مي­نمايد.

استاد عزيز و بزرگوارم در توصيف نقش اولياي رحماني در نجات شاگردان و پيروان صديقشان از حضيض عالم، فرموده­اند: «ناخدايان سفينه­هاي ولايت به اتفاق ملوانان ابرارشان در سواحل درياي عشق و فنا لنگر انداخته­اند تا در اين وادي خاكدان، ملتمسانه به جستجوي رهروان كوي معنا از بين مردمان باشند؛ سفينه­هايي كه با دم مسيحايي به حركت در مي­آيند و براي رسيدن به سر منزل جمال بي نهايت رهسپار مي­گردند».[59]

و بدين­سان، امام خميني(س) چون سياره‏اى بى‏قرار در دل ظلمانى روزگار بود كه به آتش عشق استاد معنوى‏اش برافروخته و شعله‏ور شد و جهان را به فروغ خويش روشن نمود و بسان خورشيدى در قرن چهاردهم، مردم خود باخته در برابر فرهنگ غرب را با تازيانه انوار خود از خواب غفلت بيدار ساخت و با نهيب آسمانى‏اش پشت مستكبران و سلطه‏جويان عالم را لرزاند و نقشه‏هاى شومشان را نقش بر آب كرد.

او به واقع ابراهيم بت شكن زمان بود كه با تبر مجاهدت و نيروى اخلاص، بت­هاى پوشالى زورگويان و ظالمان را در هم شكست و فرو ريخت و موحدانه در راه خدا، فرزندان جان بركفش را چون اسماعيل(ع) به مسلخ عشق و شهادت رهسپار نمود، و همانند موساى كليم‏الله با عصاى اراده و شجاعت بر فرعون و فرعونيان روزگار پيروز گشت و عيسى‏گونه با دم مسيحايى خويش، روح معنويت رحماني و حيات طيبه رحيمى را در پيكره جامعه اسلامى دميد و چون مسيح «وجيهاً فى الدنيا و الاخرة و من المقربين»[60] بوده و خواهد بود.

امام بارقه‏اى از نور بود كه ولايت و عدالت امام على (ع)، حلم و تدبير امام حسن(ع) و صلابت و شجاعت امام حسين(ع) را جلوه‏گر شد[61] و مهدى‏وار با دستان يداللهى خويش وعده الهى را با پيروزى انقلاب در آسمان بشريت محقق ساخت و ريشه حكومت ظلم و ستم را در كشور ايران خشكاند كه: «فقطع دابر القوم الذين ظلموا و الحمد لله رب العالمين؛[62] و [به اين ترتيب] دنباله [زندگي] جمعيتي كه ستم كرده بودند، قطع شد و ستايش مخصوص پروردگار جهانيان است ». و آن­گاه احياى دين و معنويت را براي جامعه جهاني به ارمغان آورد.

همان روح خدايي كه عارفانه در نيم ه خرداد 42 رايت قيام حماسي خويش را برافراشت و در نيمه خرداد 68 عاشقانه به ملكوت اعلي پر كشيد وبا نفس مطمئنه زيست تا راضي و مرضي به لقاي پروردگار نايل شود. مردانه ايستاد تا ظالمان را به خاك مذلت بكشاند و درس چگونه زيستن داد تا رسم جاودانگي را در همه تاريخ تداوم بخشد. «و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حياً؛[63] و سلام بر او، روزى كه زاده شد و روزى كه مى‏ميرد و روزى كه زنده برانگيخته مى‏شود».

رمز بقاي انقلاب

اكنون كه شهد حضور امام به شرنگ رحلت او تبديل گشته و روح خدا، خميني كبير(س) از كالبد زمان به سوي ملأ اعلي پركشيده و گرانبهاترين گوهر تابناك دوران، انقلاب شكوهمند و نظام استوار اسلامي را به وديعت نهاده، بر تمامي ياران امام و ملت فداكار و سلحشور ايران است كه با صبر و بصيرت كامل از اين رايت برافراشته حق و يگانه منادي معنويت در جهان معاصر كه موهبت عظيم رحماني است، پاسداري و مراقبت نمايند.

حضرت امام با بينش عميق و آينده نگري ژرف خود، بدين نكته توجه داشته و در وصيت­نامه سياسي -  الهي خويش، راه تداوم انقلاب را اين چنين به پيروان خود نشان داده­اند: «بي ترديد رمز بقاي انقلاب اسلامي همان رمز پيروزي است و رمز پيروزي را ملت مي­داند و نسل­هاي آينده در تاريخ خواهند خواند كه دو ركن اصلي آن، انگيزه الهي و مقصد عالي حكومت اسلامي و اجتماع ملت در سراسر كشور با وحدت كلمه براي همان انگيزه و مقصد [است]».[64]بدين سان، «نيت و انگيزه خدايي براي نيل به اهداف متعالي حكومت اسلامي» به همراه «اتحاد و انسجام ملت» دو اصل اساسي در انديشه بلند امام در جهت بقاي انقلاب اسلامي است كه چون ستون­هايي محكم و پابرجا موجب حفظ اين بناي شكوهمند خواهد بود و آنان كه در اين راه مقدس با استقامت تمام گام بر مي­دارند، به وعده الهي بشارت به بهشت امن داده مي­شوند و از گزند بيم و آسيب اندوه مي­رهند كه: «ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنة التي كنتم توعدون؛[65] به يقين كساني كه گفتند: پروردگار ما خداوند يگانه است، سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنان نازل مي­شوند كه: نترسيد و غمگين مباشيد و بشارت باد بر شما به آن بهشتي كه به شما وعده داده شده است»!

اما بديهي است كه يگانه عامل تحقق دو اصل ياد شده، پيروي از رهنمودهاي حكيمانه و راهگشاي شاگرد و خلف صديق روح الله، مقام معظم رهبري، اين سكاندار دريا ديده كشتي انقلاب است كه به تعبير امام خميني(س)، راهنمايي دلسوز در صحنه انقلاب[66] و فردي نادر در بين متعهدان به اسلام و مباني اسلامي هستند كه چون خورشيد روشني مي­دهند.[67]

رهبر فرزانه انقلاب نيز با درك و درايت بي مثال و اقتدار و شجاعت بي مانند بر ادامه راه امام تأكيد ورزيده وضمن سفارش به اين نكته كه: «ملت بدانند كه سلاح اصلي، فائق و برتر ما عبارت است از: ايمان، وحدت و هوشياري»،[68] چنين بشارت داده­اند: «به فضل پروردگار اين راه را كه راه خدا، راه پيامبر، راه تحقق كوثر، راه نجات و سربلندي و عزت و برداشته شدن مشكلات براي كشور است، علي رغم دشمني دشمنان، با كمال قدرت ادامه خواهيم داد».[69]و در همين راستا با ايمان و اعتقاد كامل فرموده­اند: «از اين پس دنيا شاهد شكوفايى روز افزون خمينى كبير خواهد بود. نهالي كه او نشانده و بذري كه او پاشيده، همان كلمه طيبه­اي است كه: «اصلها ثابت و فرعها في السماء تؤتي اكلها كل حين باذن ربها[70] ».[71]

حجت باهره

به­راستي امام خميني(س) ولي كامل زمان و حجت باهره عصر بود كه در پرتو تعليم و تربيت معنوي در محضر استاد گران­قدر خود، عارف نامدار ميرزا محمد علي شاه آبادي، مؤيد به روح قدسي و عهده­دار وظيفه هدايت و تزكيه و تعليم خلق از رهگذر نيل به مقام «انسان كامل» گرديد و اين راه مقدس را به همه كمال جويان وادي انسانيت نماياند؛ چنان­كه رهبر معظم انقلاب فرمود: «امام خمينى(س) به همه ما فهماند كه انسان كامل شدن، على‏وار زيستن و تا نزديكى مرزهاى عصمت پيش رفتن، افسانه نيست».[72]

انسان كامل آيينه تمام­نماي همه زيبايي­ها و كمالات الهي و گنجينه اسرار نهفته رحماني و جلوه تام جمال رحيمي است كه به بيان حضرت امام: «خليفه و جانشين خداست بر خلق او و بر صورت الهي آفريده شده است – چنان­كه در روايات آمده كه: «ان الله خلق آدم علي صورته»[73] - و متصرف در بلاد خداست و خلعت­هاي اسما و صفات خداوندي را در بر كرده و در گنجينه­هاي ملك و ملكوت او نفوذ دارد. روحش از حضرت الهيه بر او دميده شده و ظاهرش نسخه­اي است از ملك و ملكوت، و باطنش گنجينه­هاي خداي لا يموت. و چون جامع همه صورت­هاي الهي بوده، از اين رو، تحت تربيت اسم اعظم كه به همه اسما و صفات محيط بوده و بر همه رسم­ها و تعيّن­ها حكومت داشته، قرار گرفت».[74]و صادق آل عصمت و طهارت فرمود: «بدان كه صورت انساني بزرگ­ترين حجت­هاي الهي است بر خلقش و او همان كتابي است كه خداي تعالي آن را با دست خود نوشته است و او همان هيكلي است كه آن را با حكمت خود بنايش نموده و اوست مجموعه صورت جهانيان و اوست مختصري از لوح محفوظ و او بر هر غايبي شاهد و بر هر انكار كننده­اي حجت است و اوست راه راست به هر گونه خير و نيكي، و همان پلي است كه در ميان بهشت و دوزخ كشيده شده است».[75]

آرى، انسان كامل است كه به تصريح «العبودية جوهرة كنهها الربوبية»[76] از راه عبوديت و بندگى خالصانه به كُنه ربوبيت راه يافته، عهده‏دار مقام فيض بخشى در عرصه عوالم ملك و ملكوت مى‏گردد.  انسان كامل است كه به عنوان مظهر اسم اعظم الهى، مجلاى ذات و مستجمع اسما و صفات، و زيباترين و كامل‏ترين نقش وجود و هدف متعالى از خلقت مى‏باشد كه به تعبير امام خميني(س): «جميع سلسله وجود است و به او دايره وجود تمام مى‏شود و اوست اوّل و آخر و ظاهر و باطن و اوست كتاب تام و تمام الهى».[77]

انسان كامل است كه به مصداق رحمانى «انى جاعل فى الارض خليفة؛[78] همانا من در روى زمين جانشينى قرار خواهم داد»، صاحب ولايت كلى، امين امانت­هاى الهى، مخزن اسرار و علوم رحمانى، مطلع انوار ربّانى، نسخه كبير جهان هستى، جامع عوالم غيب و شهود، ميزان فضل و عدل الهى و دليل رحمت حق بر خلق مى‏باشد كه تمامى موجودات چون شاخ و برگ شجره مباركه وجود او هستند[79] و به بركت حيات او از گوهر زندگي برخوردارند.  به گفته پدر عرفان نظرى، محى الدين عربى: «انسان كامل نسبت به حق به مثابه انسان العين است نسبت به عين (مردمك چشم نسبت به چشم). همچنان­كه چشم به واسطه مردمك مى‏بيند، همچنين حق به واسطه مجلاى خويش (انسان) خودش را مى‏بيند و به اين خاطر او انسان ناميده شده كه حق به وسيله او به خلقش نظر مى‏كند و رحمت مى‏فرستد... و قيام عالم به وجود انسان كامل است و او نسبت به عالَم مانند نگين انگشتر نسبت به انگشتر است كه محل نقش و علامتى است كه به وسيله آن پادشاه بر خزانه‏اش مهر مى‏زند و از اين جهت او خليفه ناميده شده است كه خداوند به وسيله او خلقش را حفظ مى‏كند... .پس عالم محفوظ است تا زمانى كه انسان كامل در آن باشد».[80]

آري، انسان كامل، روزنه فيض حق و مجراي بسط و كمال وجود در قوس نزول و صعود است كه: «بيمنه رزق الوراء و بوجوده ثبتت الارض و السماء؛[81] به بركتش خلق روزي خورند و به وجودش زمين پابرجاست».

و به فرموده استاد معنوي­ام: «انسان كامل همچون سياره زمين صاحب درياست. به واسطه دريا حيات آفرين دو گروه از مخلوقات مي­باشد. مخلوقات روي زمين و مخلوقات زير دريا. آنان كه روي زمين­اند، الباب­اند و آنان كه زير دريايند، ابرارند».[82] و انسان كامل است كه در مقام ظلومى و جهولى با جوهره عشق نهفته در ضميرش، امانت ظل اللهى را كه آسمان­ها، زمين، كوه­ها و همه ذرات هستى از تحمل بارش خوددارى مى‏كردند، بر گُرده خويش حامل گشته است: «انا عرضنا الامانة على السموات و الارض و الجبال فابين ان يحملنا و اشفقن منها فحملها الانسان فكان ظلوماً جهولاً؛[83] ما امانت را بر آسمان­ها و زمين و كوه­ها عرضه داشتيم، آنها از حمل آن سر برتافتند و از آن هراسيدند، اما انسان آن را بر دوش كشيد. او بسيار ظالم و جاهل بود».

به تبيين امام عارفان خميني كبير(س): «انسان در مقام ظلوميت كه عبارت است از مقام تجاوز از همه حدود و پاى گذاشتن بر فرق همه تعيّنات و رسيدن به مقام لا مقامى كه بنا به قولى آيه شريفه «يا اهل يثرب لا مقام لكم»[84] اشاره به اين مقام لا مقامى است و نيز انسان در مقام جهوليت كه عبارت است از مقام فنا از فنا، لياقت حمل آن ظل مطلق را دارد. پس با حقيقت اطلاقى خود آن امانت را حمل كرد و اين هنگامى بود كه به مقام قاب قوسين رسيد».[85] اگر چه انسان كامل اصطلاحى است كه بالاصالة به پيامبر ختمى مرتبت(ص) و سپس اهل بيت عصمت و طهارت(ع) اطلاق گرديده، اما بالتبع در هر عصر و زمانى مصاديقى دارد[86] كه با وجودشان گستره زمين از حضور حجت باهره الهى خالى نمى‏باشد و على رغم مراتب و درجات وجودى انسان­هاى كامل، علامت و مشخصه آنان، اين است كه صحيفه قلبشان هماهنگ با حقيقت قرآن است و فيضان معارف جوشان از جام جهان‏نماى دلشان آنان را شايسته تكيه بر اريكه هدايتگرى نموده است.

موهبت هدايت

و هدايت موهبتى است آسمانى براى مصونيت آدمى از كمينگاه‏هاى وساوس شيطانى و هبوط وحشت‏زاى او به قعر درّه نفسانى؛ نعمت عظيمى كه به بيان «انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفوراً؛[87] ما راه را به انسان نشان داديم، خواه شاكر باشد يا ناسپاس»، تنها عدّه قليلى به زيور شكر و سپاس آن، خود را مزيّن مى‏نمايند و شمار كثيرى به دنبال لذت­هاى اسارت‏بخش دنيايى به كفران اين نعمت شريف گرفتار مى‏آيند.

شكر چنين موهبتى، همانا اطاعت و پيروى صادقانه توأم با ايمان و يقين راسخ نسبت به هادى بصير صراط مستقيم است كه او را در مسير سلامتى به سوى مأمن استوار ولايت، فردوس روحفزاى مقرّبين رهنمون مى‏گردد. امام آن داعي بازگشت بشر به فطرت خدايي و آن اسوة كمال و پارسايي مي‌فرمايد: «انسان كامل چون مظهر جميع اسما و صفات و مربوب حق تعالي به اسم جامع است... داراي مقام وسطيت و برزخيت كبري است و سيرش بر طريقة مستقيمة وسطية اسم جامع است... و مؤمنين چون تابع انسان كامل هستند در سير و قدم خود را جاي قدم او گذارند و به نور هدايت و مصباح معرفت او سير كنند و تسليم ذات مقدس انسان كامل هستند و از پيش خود قدمي برندارند و عقل خود را در كيفيت سير معنوي الي الله دخالت ندهند، از اين جهت، صراط آنها نيز مستقيم و حشر آنها با انسان كامل و وصول آنها به تبع وصول انسان كامل است، به شرط آنكه قلوب صافيه خود را از تصريفات شياطين و انيت و انانيت حفظ كنند».[88]

و چه زيبا فرمود امير بيان، على عليه‏السلام: «خوشا به حال آنكه راه سلامتى را با بينايى كسى كه او را بينا نموده و اطاعت از هدايت كننده‏اى كه او را امر كرده، بپيمايد».[89] امّا آن كه ابواب هدايت را گم كرده و با بى‏اعتنايى به هاديان موحّد، در غفلت و نادانى، حيران و سرگردان مى‏باشد، همچون نابيناى گم‏كرده راهى است كه از فروغ تعالى‏بخش «نور على نور يهدى الله لنوره من يشاء»[90] بى‏بهره گشته و به سوء اختيار و عمل سوء خويش مصداق «اولئك كالانعام بل هم اضل»[91] شده و از مقام شامخ انسانيت به صورت ظاهرى آن بسنده نموده؛ در حالى كه بر صفحه تاريك ضمير خود، حقيقت بهيميت را ترسيم كرده است.

ارشاد و هدايت به سوى حق، وظيفه‏اى متعالى است كه تنها مختص حضرات معصومين(ع) نمى‏باشد و هر آن كه با تحمل رنج مبارزه با مشتهيات دنيايى و اميال نفسانى در عرصه جهاد اكبر، در پرتو راهنمايى خضر طريق به پيروزى نايل شده و بر مسند نفس مطمئنه تكيه زده و از زمره شيعيان خاص و پيروان راستين خاندان عصمت و طهارت(ع) گرديده، چنين وظيفه خطيرى را به عهده دارد، كه: «قل هذه سبيلى ادعو الى ‏الله على بصيرة انا و من اتبعنى؛[92] بگو [اى پيامبر!]: اين راه من است. من و پيروانم با بصيرت كامل همه مردم را به سوى خدا دعوت مى‏كنيم». جستجوي تاريخي موسي كليم الله(ع) براي يافتن مجمع البحرين به تصريح قرآني «لا ابرح حتي ابلغ مجمع البحرين او امضي حقبا»[93] به منظور درك محضر هادي صراط ولايي، صاحب علم لدني، حضرت خضر(ع) بوده است تا از اين رهگذر به معارف كمال­بخش ربوبي باريابد[94] و اين خود دليل قاطعي بر ضرورت تلمذ در پيشگاه استادي كمال يافته در راه تهذيب نفس و تكامل روح مي­باشد.ميرزا علي آقا قاضي، استاد معنوي علامه طباطبايي، درباره اهميت موضوع بهره­جويي از استاد كامل براي پيمودن پله­هاي ترقي و تعالي ‌فرموده است: «اهم آنچه در اين راه لازم است، استاد خبير و بصير و از هوا بيرون آمده و به معرفت الهيه رسيده و انسان كامل است كه علاوه بر سير الي الله، سه سفر ديگر را طي نموده و گردش و تماشاي او در عالم خلق بالحق بوده باشد».[95] و نيز فرموده است: «چنانچه كسي كه طالب راه و سلوك طريق خدا باشد، براي پيدا كردن استاد اين راه، اگر نصف عمر خود را در جستجو و تفحص بگذراند تا پيدا نمايد، ارزش دارد»؛[96] «كسي كه به استاد رسيد، نصف راه را طي كرده است».[97]

جلوه‏اى از جمال روح ‏الله

امروزه به بركت انفاس قدسى امام خمينى(س) و در سايه رهبرى حضرت آيت الله خامنه‏اى كه عرفان اسلامى در عرصه اجتماع، مجال حضور و بروز يافته و آزادى قلم و بيان به معناى واقعى آن محقق گشته است، شاهد جلوه‏گرى جلسه معنوى‏مان، «فروغ محفل روح‏الله» هستيم كه به نام نامى امام، آن صدرنشين روضه دارالسلام و احياگر اسلام ناب محمدى و معارف حقّه علوى زينت يافته و با سرپرستى و هدايت دلسوزانه ولى كامل و هادى صراط مستقيم، استاد عزيزم، جناب آقاى يعقوب قمرى شريف آبادى، در مسير تعالى روحانى، رهسپار نيل به مقام انسان كامل مى‏باشد. و از رهگذر رهنمودهاى هدايت‏بخش آن فرزانه است كه يكدلى و وحدتِ رسوخ‏ناپذير بين اعضاى جوان آن در جهت تحقق اهداف والا و آرمان­هاى مقدّس امام خمينى(س) به وجود آمده و منشأ خدمات صادقانه بسياري به امام، انقلاب و رهبري شده و آثار عديده فرهنگى را خالصانه ارائه نموده است؛ آثارى همچون چاپ و نشر كتاب­هاى عميق عرفانى، تحرير و انتشار هزاران مقاله ادبى، فرهنگى، هنرى، اجتماعى و عرفانى كه در نشريات مختلف محلى و كشورى، به ويژه در نشريه خود اين محفل، ماهنامه وزين «تجلى» به طبع رسيده‏اند، و ترسيم ده‏ها تابلوى هنرى كه همگى با صبغه تعهد، پيام‏آور معنويت و روحانيت مى‏باشند.

و اين چنين، سال­هاى متمادى است كه در جمع «فروغ محفل روح‏الله» مهتاب هدايت پدر روحانى و صاحب حيات معنوى‏ام، مرآت قلبم را به تلألؤ نشسته و نسيم روح‏بخش عشق و معرفت از درياى بيكران كرامتش بر ارض نيازم وزيده و همواره پژواك بيدارباش على‏گونه‏اش، مرا از شرنگ غفلت و بى‏توجهى بر حذر داشته و جذبه صدق و اخلاص ولايى و نورانيت سيماى آسمانى‏اش، در حلقه دام شيدايى‏ام افكنده است.  صاحب انفاس قدسى و استاد فرزانه‏اى كه با روح مروّت و جوانمردى، از همان اوانى كه ده سال بيشتر نداشتم، دست محبت و حمايت پدرانه خويش را بر سرم كشيد و با آموزش كتاب آسمانى قرآن، زمينه آشنايى و انس با معارف بى‏انتهاى الهى را برايم فراهم نمود و طى سه دهه كه در سايه‏سار هماى اوج سعادتش به سر برده‏ام، پيوسته با نصايح راهگشاى خود، چون باغبانى مهربان و دلسوز، نهال وجودم را آبيارى كرده و از آفات ويرانگر دوران، مراقبت و محافظت نموده و از عين‏الحيات كلام طيّب خويش، كوثر جوشان معرفت و معنويت را بر قلب عطشناكم جارى ساخته و در مدرسه عشق و محبت، درس فتوت و آزادگى و تعليم ايثار و وارستگى از همه تعلقات را داده است.

و بيت رحمانى آن بزرگو‏ار هماره به درخشش زهره آسمان رحيمى، مادر بزرگوارمان، سركار خانم رقيه خاتون حيدرى، مزين است كه عطر بهشتى نجابت و طهارت فاطمى را در پرتو عنايات ربّانى در فضاى بوستان معنا و كاشانه فرزندان عفيف خويش و نيز خواهران مؤمنه عضو «مكتب الزهراء(س)» گسترده و در سراسر زندگى پر بارش اسوه زيبنده ايمان، صبر و استقامت بوده است.  آرى، چون پرنده‏اى بى‏پناه در تندباد حوادث روزگار، وامانده و سرگردان بودم كه دستان پر مهر استاد فرزانه­ام به حكم رحمانى در حصار امن خويش مأوايم داد و پنجره ابديت را به روى قلب پراشتياقم گشود و راه و رسم چگونه زيستن را به من آموخت و وسعت نگاهم را به سبزترين لحظات حضور بهشتى‏اش پيوند زد تا هرگز به خواب غفلت و نادانى فرو نروم.  يگانه‏اى كه مرا با كوكبه انقلاب اسلامى، اين عظيم‏ترين اعجاز قرن، همراه ساخت و شعاع جمال خورشيد آخرالزمان، امام خمينى(س) را بر حديقه بينش من تاباند و چشم بصيرتم را به روي عظمت اوصاف انساني و كمال صفاي معنوي قافله­سالار حاضر انقلاب، مقام معظم رهبري، حضرت آيت الله خامنه­اي گشود و در مجلس انسِ خويش، درج محبت و ارادت صادقانه به طاير گلشن انقلاب را ارزانى‏ام داشت و پله‏هاى ترقى و تعالى علمى و معنوى در حوزه و دانشگاه را فرا رويم نماياند و قلم را به دست شاگرد كوچك خود به عنوان وديعه گرانبهاى الهى قرار داد تا متعهدانه با لطف سخن و طبع سليم، مأموريت مقدسش را كه همان تجلى بخشى كلمات طيّبه رحمانى در قالب نظم و نثر است، به منصه ظهور رساند و حامل نور و روح بهشتى براى شيفتگان كمال و جمال مطلق باشد. چگونه شكر گويم نعمت وجود طاووس پاك‏سرشت فردوس‏برين را كه سرخوش از صفاى مى سحرگاهى نقش مستورى مهر مى‏زند و نغمه بهروزى محبت مى‏نوازد؛ ساقى دريادلى كه با همت متعالى خويش خوان نعمت ولايت را گسترده و صلاى خوشدلى سرداده و ذائقه تشنه‏كامان را سرمست از باده طهور عشق نموده، در شب تاريك و طوفانى بحر وجود، ناخداى سفينه نجاتمان به سوى ساحل كمال مطلق و راهيابى به گلشن دلرباى جمال حق مى‏باشد.  پس در سايه‏سار شجره طوباى وجودش، دست به دعا بر مى‏داريم و با پژواك سروش غيبى «فامّا بنعمة ربّك فحدّث»[98] دمساز مى‏شويم، بدان اميد كه ميوه‏هاى اجابت را با سرانگشتان نياز بچينيم و آن‏گاه آرزو كنيم كه به امداد ربوبى و با دو بال «راضى و مرضى» در فضاى قدسى جانان به پرواز در آييم و در خلعت «عبادى» و در مأمن «جنّتى» زبان به ترنّم «سبوح قدّوس رب الملائكة و الروح» بگشاييم و در زمره اختران افروخته از فروغ محفل روح الهى‏اش در فراز سپهر آخرالزمان قرار گيريم.

مهدى رضوانى ­پور

[1] امام خمينى(س): «اين انقلاب، بهترين انقلاب­ها و بزرگ‏ترين انقلاب­ها بوده است از حيث محتوا». (كلمات قصار و پندها و حكمت­هاي امام خميني(س)، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(س)، اول، 1372ش، ص 95.)

[2] صحيفه نور، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(س)، اول، 1372ش، ج 20، ص 194.

[3] سوره بقره، آيه 61.

[4] سوره فاطر، آيه 9.

[5] وصيت‏نامه سياسى -  الهى امام خمينى(س)، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سوم، 1368ش، ص 7.

[6] امام خمينى(س): «انقلاب اسلامى بزرگ ما، قبل از آنكه انقلاب سياسى و اجتماعى باشد، يك انقلاب معنوى -  روحانى است». (كلمات قصار و پندها و حكمت­هاي امام خميني(س)، ص 95)

[7] سوره انبياء، آيه 105: «بندگان شايسته‏ام وارث [حكومت] زمين خواهند شد».

[8] سوره صف، آيه 13: «يارى از خداست و پيروزى نزديك است».

[9] سخنرانى در تاريخ بهمن 1377.

[10] رهبر معظم انقلاب: «امروز يك عصر و يك دوران جديد به وجود آمده است. دوران جديد را بايد دوران امام خمينى (س) ناميد». (سخنرانى در تاريخ 13/3/69) و نيز فرمود: «اين عصر را بايد عصر امام خمينى ناميد و ويژگى آن عبارت است از بيدارى و جرأت ملّت­ها در برابر زورگويى ابر قدرت­ها... و سر بر آوردن ارزش­هاى معنوى و الهى». (سخنرانى در تاريخ 1/10/70)

[11] سخنرانى در تاريخ 28/3/68.

[12] سوره كهف، آيه 44: «آنجا ولايت خداوند است كه حق است».

[13] سخنراني آبان ماه 1357ش در دانشگاه صنعتي تهران.

[14] پيرامون جمهورى اسلامى، شهيد مرتضي مطهري، انتشارات صدرا، اول، 1364ش، ص 86.

[15] معانى الاخبار، شيخ صدوق، قم، انتشارات جامعه مدرسين، اول، 1361ش، ص 114، ح 1.

[16] المناقب، محمد بن شهر آشوب، قم، مؤسسه انتشارات علامه، اول، 1379ق، ج 1، ص 55.

[17] معانى الاخبار، ص 114، ح 1.

[18] از ابن عباس روايت است كه «لا يخرج المهدى حتى تطلع مع الشمس آية؛ مهدى (عج) ظهور نمى‏كند، مگر اينكه نشانه‏اى همراه با خورشيد طلوع مى‏كند». (بحار الانوار، محمد باقر مجلسي، بيروت، مؤسسه الوفاء، اول، 1404ق، ج 52، ص 233.)

[19] همان، ج 32، ص 602.

[20]هر چند امروزه هم هستند مقدسين و متحجرينى كه علم مخالفت با معارف ولايى را بر پا داشته و نسبت به آن جحود ورزيده‏اند؛ همان­هايي كه درس بي­نظير تفسير سوره حمد امام را با جوّ سازي­ها و مخالفت­هاي جاهلانه خود به تعطيلي كشاندند؛ در حالى كه ادعيه مأثوره و روايات ائمه اطهار(ع) علاوه بر آيات روح‏بخش قرآن كريم مملو از چنين معارفى مى‏باشد. امام خمينى(س) اين انكارها و جحدها را كفر ناميده و در‏باره آن ‏فرموده است: «يك مرتبه كفر اين است كه انسان چيزى را كه پيش او مجهول است، انكار كند. همه مصيبت­هاى بشر هم از اين است كه واقعيات را [كه] نمى‏تواند ادراك كند، جحود مى‏كند؛ نمى‏تواند برسد به آنكه اولياى خدا رسيده‏اند، جحود مى‏كند. كفر جحودى بدترين اقسام كفر است. بايد اوّل قدم اين باشد كه چيزى را كه واقع شده است و در كتاب و سنت هست، اوليا هم مى‏گويند، عرفا هم به اندازه ادراكشان مى‏گويند، فلاسفه هم به اندازه ادراكشان مى‏گويند، انسان جحود نكند و ادراك [نكرده] نگويد خبرى نيست». (تفسير سوره حمد، امام خميني(س)، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(س)، چهارم، 1378ش، ص 171.)

[21] سوره مطففين، آيه 24.

[22] سوره اسراء، آيه 81: «حق آمد و باطل نابود شد».

[23] سوره واقعه، آيه 79: «و جز پاكان نمي­توانند به آن دست يابند.»

[24] رهبر معظم انقلاب: «امروز حجت الهى بر ما تمام شده است. امروز نظام اسلامى به وجود آمده است. امروز در اين كشور چيزى تحقق پيدا كرده است كه آرزوى تمام مصلحين اسلامى - از روز اولى كه حركت اصلاحى در دنياى اسلام به وجود آمد - چنين چيزى بوده است». (سخنرانى در تاريخ 16/7/78)

[25] سوره مائده، آيه 99.

[26] رهبر معظم انقلاب: «آن بزرگوار، قوت ايمان را با عمل صالح، اراده پولادين را با همت بلند، شجاعت اخلاقى را با حزم و حكمت، صراحت لهجه و بيان را با صدق و متانت، صفاى معنوى و روحانى را با هوشمندى و كياست، تقوا و ورع را با سرعت و قاطيعت، ابهت و صلابت رهبرى را با رقت و عطوفت و خلاصه بسى خصال نفيس و كمياب را كه مجموعه آن در قرن­ها به ندرت ممكن است در انسان بزرگى جمع شود، همه و همه را با هم داشت». (حديث ولايت، تهران، مركز نشر سازمان تبليغات اسلامي، اول، 1377ش، ج 1، ص 13.)

[27] سخنرانى در تاريخ 14/3/78.

[28] رهبر معظم انقلاب: «او اهل خلوت، اهل عبادت، اهل گريه نيمه شب، اهل دعا، تضرع، ارتباط با خدا، شعر و معنويت و عرفان و ذوق و حال بود. آن مردى كه چهره او دشمنان ملت ايران را مى‏ترساند و به خود مى‏لرزاند و آن سدّ مستحكم و كوه استوار وقتى كه مسائل عاطفى و انسانى پيش مى‏آمد يك انسان لطيف، يك انسان كامل، و يك انسان مهربان بود». (عصر امام خمينى(س)، ميراحمد رضا حاجتى، قم، بوستان كتاب، دهم، 1383ش، ص 26.)

[29] زن طائر فردوس يا ساحر دوزخ، استاد يعقوب قمري شريف آبادي، تهران، منير، اول، 1383ش، ص 376، لطايف عارفانه، ش 262. همچنين امام خمينى(س) مي­فرمايند: «شما يك انقلابى كرديد و يك سدى را شكستيد كه در دنيا نظيرش كم، يا نبوده است». (كلمات قصار و پندها و حكمت­هاي امام خميني(س)، ص 97.)

[30] سوره صف، آيه 4: «ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص؛ همانا خداوند كساني را دوست مي­دارد كه در راه او پيكار مي­كنند گويي بنايي آهنين­اند.»

[31] سوره نساء، آيه 95: «خداوند، مجاهداني را كه با مال و جان خود جهاد نمودند، بر قاعدان (ترك كنندگان جهاد) برتري مهمي بخشيده است.»

[32] سوره هود، آيه 112: « پس [اى پيامبر!] همان گونه كه فرمان يافته‏اى، استقامت كن! و همچنين كسانى كه با تو به سوى خدا آمده‏اند (بايد استقامت كنند)».

[33] امام كاظم(ع) قرن­ها پيش، از اين واقعيت، چنين پيشگويى كرده بود: «مردى از قم، مردم را به سوى خدا دعوت مى‏كند. افرادى گرد او جمع مى‏شوند كه قلب­هايشان همچون پاره‏هاى آهن ستبر است. بادهاى تند حوادث آنان را نمى‏لغزاند. از جنگ خسته نمى‏شوند و نمى‏ترسند. اعتماد آنها بر خداست و سرانجام كار از آن پرهيزكاران است». (بحار الانوار، ج 60، ص 216.)

[34] سوره ابراهيم، آيه 24: «الم تر كيف ضرب الله مثلا كلمة طيبة كشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها في السماء؛ آيا نديدي چگونه خداوند كلمه طيبه(گفتار پاكيزه) را به درخت پاكيزه­اي تشبيه كرده كه ريشه آن [در زمين] ثابت و شاخه آن در آسمان است.»

[35] سوره حج، آيه 24.

[36] شهيد محراب دستغيب شيرازى: «من نسبت به شما ملت شريف ايران تبريك مى‏گويم. والله! اين سعادتى كه نصيب شما ملت شده است، سابقه ندارد در تاريخ غير از صدر اسلام... الآن اين ملت شريف ايران، زن و مرد، عين صدر اسلام تا سر حد شهادت آماده‏اند. جانشان را سر كف دست گرفته‏اند. اين در تاريخ سابقه ندارد». (خطبه‏هاى نماز جمعه، شهيد دستغيب، دار الكتب جزايرى، بي تا، ج 1، ص 270.)

[37] صحيفه نور، ج 21، ص 180.

[38] جوانان از ديدگاه امام خميني (س)، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(س)، اول، 1376ش، صص 243 – 244.

[39] سوره قصص، آيه 5.

[40] صحيفه نور، ج 20، ص 235.

[41] حديث پايداري، حميد نگارش و علي باقي نصرآبادي، قم، لوح محفوظ، اول، 1379ش، ص 209.

[42] كلمات قصار و پندها و حكمت­هاي امام خميني(س)، ص 220.

[43] ميخاييل گورباچف، رهبر رئيس جمهور وقت اتحاد شوروى، درباره حضرت امام فرمود: «او فراتر از زمان مى‏انديشيد و در بعد مكان نمى‏گنجيد». (روزنامه جمهورى اسلامى 15/3/78.)

[44] سوره منافقون، آيه 8: «وعزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است».

[45] سوره انعام، آيه 162.

[46] كلمات قصار و پندها و حكمت­هاي امام خميني(س)، ص 73.

[47] صحيفه نور، ج 1، ص 578.

[48] كلمات قصار و پندها و حكمت­هاي امام خميني(س)، ص 229.

[49] سوره يونس، آيه 62.

[50] وصيت‌نامه سياسي -  الهي رهبركبير انقلاب اسلامي، ص 36.

[51] سوره انعام، آيه 122: «... و نوري برايش قرار داديم كه با آن در ميان مردم راه برود... .»

[52] نهج البلاغة، ترجمه محمد دشتي، قم، انتشارات تهذيب، دوم، 1380ش، خطبه 97، ص 180: «و همانا من در پي آن نشان­اي روانم كه پروردگار مرا رهنمون شده است.»

[53] پيام امام به مناسبت شهادت آقاى مهدى شاه آبادى، فرزند ميرزا محمد على شاه آبادى در مورخه 7 / 2 / 63. (صحيفه نور، ج 18، ص 407.)

[54] عارف كامل، تحقيق و تأليف: معاونت پژوهشي بنياد فرهنگي شهيد شاه­آبادي، تهران، ستاد بزرگداشت مقام عرفان و شهادت، اول، 1380ش، ص 64.

[55] سوره غافر، آيه 15: «بلند مراتب صاحب عرش كه روح را از امرش بر آن كه از بندگانش مى‏خواهد، القا مى‏كند».

[56] ديوان امام، سروده­هاي امام خميني (س)، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(س)، چهل و هشتم، 1385ش، ص 114.

[57] مصباح الهداية الى الخلافة و الولاية، امام خمينى(س)، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(س)، پنجم، 1384ش، ص 88، وميض 10.

[58] الامالي، شيخ صدوق، انتشارات كتابخانه اسلاميه، 1362ش، ص 177، ح 4.

[59] زن طائر فردوس يا ساحر دوزخ، استاد يعقوب قمري شريف آبادي، ص 360، لطايف عارفانه 139.

[60] سوره آل عمران، آيه 45: «صاحب وجاهت در دنيا و آخرت و از مقربين است».

[61] استاد شهيد مرتضى مطهرى فرمود: «نداى امام خمينى (س) از قلب فرهنگ و از اعماق تاريخ و از ژرفاى روح اين ملت بر مى‏خاست؛ مردمى كه در طول چهارده قرن حماسه محمد(ص)، زهرا(س)، حسين(ع)، زينب(س)، سلمان و ابوذر و صدها هزار زن و مرد ديگر را شنيده بودند و اين حماسه‏ها با روحشان عجين شده بود، بار ديگر همان ندا را از حلقوم اين مرد شنيدند و على و حسين(ع) را در چهره او ديدند... مردمى كه سالها اين آرزو را كه در زمره ياران امام حسين(ع) باشند، در سر مى‏پروراندند، به ناگاه خود را در صحنه‏اى اين چنين مشاهده كردند؛ گويا حسين(ع) را به عينه مى‏ديدند، كربلا و حنين، بدر، احد، تبوك، خيبر... را مى‏ديدند». (پيرامون انقلاب اسلامى، انتشارات صدرا، ص 119)

[62] سوره انعام، آيه 45.

[63] سوره مريم، آيه 15.

[64] وصيت‌نامه سياسي -  الهي رهبركبير انقلاب اسلامي، ص 8.

[65] سوره فصلت، آيه 30.

[66] صحيفه نور، ج 14، ص 504.

[67] همان، ج 20، ص 455.

[68] خطبه­هاي نماز جمعه، 8 / 5 / 1378.

[69] همان، 9 / 7 / 1378.

[70] سوره ابراهيم، آيه 24 – 25: «ريشه­ آن [در زمين]  ثابت و شاخه آن در آسمان است. هر زمان ميوه خود را به اذن پروردگارش مي­دهد».

[71] عصر امام خمينى(س)، ص 50.

[72] چشمه نور، واحد تحقيقات مؤسسه فرهنگي قدر ولايت، تهران، مؤسسه فرهنگي قدر ولايت، اول، 1374ش، ص 102.

[73] عوالي اللآلي، ابن ابي جمهور احسائي، قم، انتشارات سيد الشهداء(ع)، اول، 1405ق، ج 1، ص53، ح 78: «همانا خداوند آدم را به صورت خود آفريد».

[74] شرح دعاى سحر، امام خميني(س)، ترجمه سيد احمد فهري، تهران، فيض كاشاني، اول، 1376ش، ص35.

[75] شرح الاسماء الحسني، ملا هادي سبزواري، انتشارات بصيرتي، بي­تا، ج1، ص 12.

[76] مصباح الشريعة، امام صادق(ع)، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، اول، 1400ق، ص 7، حضرت صادق(ع) فرمود: «بندگى گوهرى است كه كنه و باطنش ربوبيت مى‏باشد».

[77] شرح دعاى سحر، ص 102.

[78] سوره بقره، آيه 30.

[79] امام خمينى(س): «ساير موجودات از اوراق و اغصان شجره مباركه انسان كامل است». (سر الصلوة، امام خميني(س)، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(س)، اول، 1369ش، ص 4.)

[80] فصوص الحكم، محي الدين بن عربي، تهران، انتشارات الزهراء(س)، اول، 1366ش، فص حكمة الهية فى كلمة آدمية، ص 50.

[81] مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمي، دعاي عديله.

[82] زن طائر فردوس يا ساحر دوزخ، استاد يعقوب قمري شريف آبادي، ص 410، لطايف عارفانه 524.

[83] سوره احزاب، آيه 72.

[84] همان، آيه 13.

[85] مصباح الهداية الى الخلافة و الولاية، ص 56، نور 18.

[86] چنان كه امام خميني(س) مي‌فرمايد: «انسان كامل كه آدم ابوالبشر(ع) يكي از مصاديق آن است، بزرگ‌ترين آيات و مظاهر اسما و صفات حق و مَثَل و آيت حق تعالي است». (چهل حديث، امام خميني(س)، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(س)، اول، 1381ش، ص 418.)

[87] سوره انسان، آيه 3.

[88] چهل حديث، صص 531 – 532.

[89] غررالحكم و دررالكلم، عبد الواحد بن محمد تميمي آمدي، قم، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، اول، بي تا، ص 94.

[90] سوره نور، آيه 35: « نورى است بر فراز نورى، و خداوند هر كس را بخواهد به نور خود هدايت مى‏كند».

[91] سوره اعراف، آيه 179: «آنها همچون چهارپايان‏اند، بلكه گمراه‏ترند».

[92] سوره يوسف، آيه 108.

[93] سوره كهف، آيه 60: «دست از جستجو برنمي­دارم تا به محل تلاقي دو دريا برسم؛ هر چند مدت طولاني به راه خود ادامه دهم».

[94] همان، آيه 66: «قال له موسي هل اتبعك علي ان تعلمن مما علمت رشدا؛ موسي به او (خضر) گفت: آيا از تو پيروي كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده و مايه رشد و صلاح است، به من بياموزي».

[95] . اسوه عارفان، صادق حسن زاده، قم، انتشارات آل علي(ع)، يازدهم، 1384ش، ص 18.

[96] . همان.

[97] . همان.

[98] سوره ضحى، آيه 11: «و اما نعمت پروردگارت را بازگو كن».

 



کلمات کليدي : نفس مطمئنه امام خميني بت شكن زمان شاه آبادي عصمت و طهارت ابراهيم اتحاد جماهير شوروي انقلاب اسلامي رهبر ائمه اطهار زن طائر فردوس خميني كبير شهيد مطهري فروغ
 

مرتبط با موضوع :

 تأويل عرفاني هفت خوان رستم  [يكشنبه، 24 ارديبهشت ماه ، 1391]
 مؤلفه‌ های توليد ملي  [يكشنبه، 3 ارديبهشت ماه ، 1391]
 ولایتمداری، ویژگی بارز تجلی است  [چهارشنبه، 9 فروردين ماه ، 1391]
 ریشه ­یابی علل گرایش به عرفانهای نوظهور  [پنجشنبه، 4 اسفند ماه ، 1390]
 کتاب مکنون و کتاب مبین  [پنجشنبه، 27 بهمن ماه ، 1390]
 مقصود قرآن از منظر امام خميني(س)  [شنبه، 1 اسفند ماه ، 1388]

نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : nug39wub
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

اشتراک گذاري مطلب

انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب