.
Untitled
  • 12
  • در باره ما
  • گالري
  • كامپيوتري
  • استاد يعقوب قمري شريف آبادي
  • مطالب سايت
  • صفحه نخست
  • 12
                        
مديريت سايت

مدير محتوايي: مهدي رضواني پور
مدير فني :مرضيه قمري
منوي اصلي
مقالات مدير سايت
 

امكانات سايت


مطالب سايت



  گالري


 
تصاویر تصادفی


اطلاعات كامپيوتري
آموزشها

  معرفي نرم افزار
 
1.    سيستم عامل
2. مالتي مديا 3. گرافيك
4. اينترنت
5. امنيتي
6. كاربردي
7. اداري و دفتري
8. ابزارهاي سي دي
9. سرگرمي
  دانلود ها

  
   
   
 
 
نداي بشير: مقالات متفرقه

جستجو پیرامون این موضوع:    
[ برگشت به صفحه اصلی | انتخاب موضوع جدید ]
 

متفرقه: معجزة جاويد رسول(ص)
نگارش یافته توسط mahdy  
چهارشنبه، 10 شهريور ماه ، 1389

مهدي رضواني‌پور

در عصر ظلمت كه عفريت جهالت، دامن غفلت‌زاي خويش را بر سراسر زمين گسترده و خيمه تاريكي بر انديشه و فكر بشريت افراشته و توان بصيرت و بازيابي حقيقت را از تمامي انسان‌ها زدوده بود، سپيدة سحر از آسمان قلب رسول خاتم(ص)، نويد طلوع بينايي و شناخت را در فضاي جان مشتاقان هدايت طنين افكن نمود. او به صراحت «و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي»[1] زبان مطهرش را ناطق به آيات روح بخش قرآن از صحيفة قلب پر اسرارش نمود و بدين ترتيب، محمل ظهور معجزه‌اي جاويد گشت تا هم آيين ابدي‌اش را عالي‌ترين گواه باشد و هم كام عطشناك آدمي را با چشمه‌سار معارف بي‌پايان خويش سيراب نمايد و پاسخگوي نيازهاي فطري بشر در همة قرون و اعصار براي نيل به سوي كمال و جمال مطلق گردد.

به فرموده امير بيان (ع): «خداوند پيامبر(ص) را هنگامي فرستاد كه پيامبران حضور نداشتند و امت‌ها در خواب غفلت به سر مي‌بردند و رشته‌هاي دوستي و انسانيت از هم گسسته بود. در اين شرايط رسول خدا(ص) به ميان خلق آمد، در حالي كه كتابهاي پيامبران پيشين را تصديق كرد و با نوري هدايتگر انسان‌ها شد كه همه بايد از آن اطاعت نمايند و آن نور، قرآن كريم است».[2] «قرآن نوري است كه خاموشي ندارد؛ چراغي است كه درخشندگي آن زوال نپذيرد؛ دريايي است كه ژرفاي آن درك نشود؛ راهي است كه روندة آن گمراه نگردد؛ شعله‌اي است كه نور آن تاريك نشود؛ جدا كنندة حق و باطلي است كه درخشش برهانش خاموش نگردد؛ بنايي است كه ستون‌هاي آن ويران نشود؛ شفادهنده‌اي است كه بيماري‌هاي وحشت‌انگيز را بزدايد؛ قدرتي است كه ياورانش شكست ندارند و حقي است كه ياري كنندگانش مغلوب نشوند».[3]

و پيامبر اعظم(ص) خود فرمود: «من اراد علم الاولين و الآخرين فليقرء القرآن؛[4] هر كس دانش اولين و آخرين را مي‌خواهد، قرآن را بخواند».

قرآن، اين وديعة گران‌بها و سند حقانيت رسول اعظم(ص) منشور زنده و گويايي است كه به سوي خود فرا مي‌خواند، دعوت به تدبّر و تفكر مي‌نمايد، مدعيان را به ميدان مبارزه مي‌طلبد و پيروزمندانه از عرصه نبرد خارج مي‌گردد كه «قل لئن اجتمعت الانس و الجن علي ان يأتوا بمثل هذا القرآن لا يأتون بمثله؛[5] بگو: اگر انسان‌ها و جن‌ها با هم اتفاق كنند كه همانند اين قرآن را بياورند، نمي‌توانند همانند آن را بياورند».

چه اينكه به بيان «فتجلي لهم سبحانه في كتابه»[6] قرآن تجليگاه كلامي خداي علي اعلي و تنزل يافته از مصدر لايزال الهي است و بدين جهت، دل‌هاي سخت همچون كوه را نيز چنانچه با قدم صدق به پيشگاه بلند قرآن وارد شوند، به خشوع و تواضع در برابر عظمت و شكوه معارف رحماني وا مي دارد؛ چرا كه «لو انزلنا هذا القرآن علي جبل لرأيته خاشعا متصدعا من خشية الله؛[7] اگر اين قرآن را بر كوهي نازل مي كرديم، مي‌ديدي كه در برابر آن خاشع مي‌شود و از خوف خدا بر خود مي شكافد».

«گوته» شاعر و دانشمند آلماني مي‌نويسد: «ساليان درازي كشيشان ما را از پي بردن به حقايق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن محمد(ص) دور نگاه داشته‌اند؛ اما هر قدر كه ما قدم در جاده علم و دانش گذارده‌ايم، پرده‌هاي جهل و تعصب نا به جا از بين مي رود، و به زودي اين كتاب توصيف ناپذير (قرآن) عالم را به خود جلب نموده و تأثير عميقي در علم و دانش جهان گذاشته، عاقبت محور افكار مردم جهان مي‌گردد».

و نيز مي گويد: «ما در ابتدا از قرآن روگردان بوديم، امّا طولي نكشيد كه اين كتاب توجّه ما را به خود جلب نمود و ما را دچار حيرت ساخت تا آنجا كه در برابر اصول و قوانين علمي و بزرگ آن سر تسليم فرود آورديم».[8]

توجه به آيات روح فزاي قرآن، پرده از روي اين حقيقت بر مي دارد كه نزول قرآن به منظور قرائت و خواندن آن نبوده، بلكه هدف «ذكر»، «انذار»، «خارج نمودن انسان‌ها از ظلمت به سوي نور»، «شفا و رحمت» و «هدايت» بوده است. از اين رو، هدف‌نهايي، عمل كردن مسلمانان به راهنمايي‌هاي نجات بخش اين كتاب مقدس در متن زندگي و رهايي خويش از اسارت نفس درون و استكبار بيرون و منور گشتن به نور خدايي و بهره‌مندي از حيات طيبه است؛ هدفي كه امروزه جوامع اسلامي با كمال تاسف از آن مهجور مانده‌اند.

رهبر عزيز و فرزانه انقلاب مي‌فرمايند: «امت اسلامي زماني به بركت عمل به قرآن سر آمد علم، عزّت، اخلاق و معنويت بود، امّا امروز به دليل فاصله گرفتن از قرآن با مشكلات متعددي، از جمله نداشتن وحدت كلمه واستقلال، پيشرو نبودن در عرصه‌هاي علمي و مدني و اعمال سلطه از جانب قدرت‌هاي زورگو مواجه است... اگر امت اسلامي در راه تعاليم اسلام و قرآن گام بردارد و در جهت اتحاد اسلامي، تهذيب نفس، برادري و محبت ديني، پيشرفت علمي و صلابت و اقتدار در مقابل دشمنان تلاش نمايد، بي شك زمينه‌هاي تأثير گذاري اين قدرت بزرگ اسلامي بروز و ظهور خواهد يافت... ملت ايران به بركت قرآن توانست از سلطه قدرت‌هاي شيطاني رهايي يابد و جوان‌هاي خود را در مسير پيشرفت و ترقي قرار دهد. و تمام جنجال‌ها بر ضد نظام اسلامي به دليل ترس قدرت‌هاي زورگو از تبديل شدن ايران به يك الگوست». [9]



[1] نجم / 4.

[2] نهج البلاغه، خ 158.

[3] همان، خ 198.

[4] كنز العمال، خ 2454.

[5] اسراء / 88.

[6] نهج البلاغه، خ 147.

[7] حشر / 21.

[8] تفسير نمونه، ج 1، ص 92.

[9] خطبه‌هاي نماز جمعه تهران، 1/1/ 1369.

نظرات
ادامه مطلب
 
متفرقه: همدلی و اتحاد ملی
نگارش یافته توسط mahdy  
چهارشنبه، 10 شهريور ماه ، 1389

مهدی رضوانی­ پور

مسئول بقاع و اماکن متبرکه استان قم

 

صد هزاران خیط یکتو را نباشد قوّتی        چون به هم برتافتی اسفندیارش نگسلد[1]

امروزه سدّهای بزرگ آبی در سراسر دنیا، منشأ رشد و ترقی ملت­ها هستند و ضمن تأمین آب شرب مردم و رونق کشاورزی و سرسبزی زمین­ها، تولید برق می­کنند و شهرها را از نعمت نور و روشنایی برخوردار می­سازند و در نهایت به توسعه صنعت کمک می­کنند و این همه در نتیجه به هم پیوستگی و اتحاد هدایت شده قطرات کوچک و ضعیف آب در پشت سدهای استوار می­باشد؛ در حالی که اگر چنین اتحادی حاصل نگردد، آب­های بسیاری هدر می­رود و آن پیامدهای خجسته را به همراه نخواهد داشت و یا اگر اتحادی باشد و لکن کنترل شده نباشد، چه بسا سیل­ های ویرانگر جاری شود و نابودی و مصیبت را با خود به ارمغان آورد. این تمثیلی است از مفهوم آیه شریفه «تعاونوا علی البر و التقوی و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان؛[2] در نیکی و پرهیزکاری با یکدیگر همکاری کنید و هرگز در گناه و [ایجاد] دشمنی همکاری نکنید.»

آنچه متأسفانه در ماه­های اخیر، به دنبال رخدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری شاهدیم، اختلاف افکنی برخی افراد میان مردم و همکاری و تعاون بعضی گروه­ها به مصداق آیه فوق در راه ایجاد دشمنی و عداوت با ترویج شایعات بی­اساس و شبهات نابحق برای سست نمودن پایه­ های نظام جمهوری اسلامی است؛ نظام مقدسی که به فرموده بنیان­گذار فقیدش، پدیده­ای الهی است که با به کار بستن آن، می­توانیم سعادت فرزندان خود را در دنیا و آخرت به بالاترین وجه تأمین می­کنیم.[3] و نیز در وصیت­ نامه سیاسی- الهی خویش توصیه فرمودند: «بر ملت عظیم الشأن ایران است که در تحقق محتوای آن به جمیع ابعاد و حفظ و حراست آن بکوشند که حفظ اسلام در رأس تمام واجبات است که انبیاء عظام از آدم(ع) تا خاتم النبیین(ص) در راه آن کوشش و فداکاری جان­فرسا نموده ­اند.»[4]

به طور حتم، وجود اختلافات، تنش­ها و منازعات به سود هیچ یک از گروه­ها، احزاب، تشکل­ها و اشخاص نخواهد بود و چنان­که تاریخ پر فراز و نشیب بشر نشان می­دهد، دودِ هیمه برافروخته­ اش به چشم همگان خواهد رفت و تنها دشمنان­ اند که از آن بهرمند خواهند شد. فقر و گرسنگی، بیماری و نبود بهداشت عمومی، عدم امنیت، قتل و غارت و مصایب دردناک متعددی که چندین دهه مردم مظلوم کشورهای همجوار، افغانستان و عراق متحمل گشته­ اند، خود نمونه بارزی از پیامدهای غیر قابل جبرانِِ نبود وحدت و اتحاد ملی است. رسول اکرم(ص) می­فرماید: «لا تختلفوا فان من کان قبلکم اختلفوا فهلکوا؛[5] اختلاف نکنید؛ زیرا آنان که پیش از شما بودند، اختلاف کردند و نابود شدند.»

قرآن کریم نیز این حقیقت را تأیید نموده و پیامد نزاع و کشمکش مجاهدان در راه خدا را سستی و ناتوانی در مبارزه با دشمنان و از میان رفتن هیبت و عظمت آنان بیان نموده است: «لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم؛[6] نزاع نکنید تا سست نشوید و قدرت [و شوکت] شما از بین نرود.»

 آورده ­اند که کاروانی به حاکم خویش شکایت بردند که دو راهزن، کاروان صد نفری ما را غارت کردند. حاکم با تعجب پرسید: صد کس با دو تن برنیامدند؟! یکی از آنان در پاسخ گفت: آنها دو نفر بودند همراه، ما صد نفر بودیم تنها![7]

 

بایسته­ های وحدت

برای نیل به وحدت، لزوم توجه به دو اصل بنیادی احساس می­شود؛ اصولی که عمل به آنها خود مهم­ترین عوامل تداوم انقلاب و حفظ نظام در طول سه دهه گذشته بوده است:

1. مبنا قرار دادن قانون اساسی در تمامی امور و پایبندی فراجناحی به آن توسط همگان و پاسخگویی مناسب و قانونی به نقدهای منصفانه در فضایی عقلایی به جای فضایی هیجانی و احساسی. خاصه با توجه به اینکه قانون اساسی کشور عزیزمان بر پایه آموزه­ های رهایی­ بخش اسلام، بنیان نهاده شده است.

2. مد نظر قرار دادن فرمایشات و رهنمودهای رهبری نظام به عنوان محور وحدت کلمه. بی­گمان در شرایط حاضر، توجه به سخنان دلسوزانه رهبر فرزانه انقلاب که بارها بر لزوم بیداری و هوشیاری ملت و مسئولین در برابر توطئه­ های دشمنان تأکید ورزیده و مشفقانه آنان را به اتحاد و اتفاق فراخوانده­ اند، سهم بسزایی در رفع اختلافات و به حرکت درآمدن چرخ آبادانی کشور و شکوفایی هر چه بیشتر اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی دارد.   

آفرین بر عشق کل اوستاد                 صد هزاران ذره را داد اتحاد

همچو خاک مفترق در رهگذر           یک سبوشان کرد دست کوزه­گر[8]

ایشان در دیدار اخیر اعضای مجلس خبرگان رهبری، طی سخنانی حکیمانه، معارضه دشمنان را در سه جبهه معرفی نمودند: الف) تلاش در جهت مخدوش کردن نشانه­ های امید و ایجاد یأس و ناامیدی با وجود تمامی پیشرفت­های علمی و صنعتی به دست توانای دانشمندان جوان ایرانی همچون پیشرفت در موضوع سلول­های بنیادی؛ ب) منصرف نمودن ذهن مردم از دشمنی دشمنان و اغفال آنان به­ ویژه خواص و نخبگان از تأثیر خانمان برانداز دشمن؛ و ج) کوشش بسیار در راه ایجاد تفرقه و اختلاف بین اقشار مختلف اجتماع.[9]

به­ راستی تفاهم ملی، اتحاد و همدلی ملت مسلمان ایران با محوریت ولایت و رهبری، نه تنها باعث حفظ سنگرهای انقلاب در برابر جبهه سوم دشمنان و معاندان است، بلکه در دو جبهه دیگر نیز جلوی حرکت و پیشروی آنان را خواهد گرفت؛ چنان­که امیر بیان، علی(ع) فرمود: «لم یجتمع قوم قط علی امر واحد الا اشتد امرهم و استحکمت عقدتهم؛[10] هرگز گروهی بر یک کار متحد نشدند، مگر آنکه کارشان قوّت گرفت و پیمانشان استحکام یافت.» آری:

چو هم پشت باشید با همرهان                     یکی کوه کندن ز بن می­توان[11]  

بنابر این، شایسته است در شرایطی که دشمنان انقلاب با هم متحد شده­ و با ساز و کارهای مختلف به­ویژه جنگ روانی از مرزهای فرهنگی به سنگرهای معنوی جامعه ما هجوم آورده ­اند و با تمامی توان و استفاده از ابزارهای گوناگون به تنش­ها و اختلافات دامن می­زنند، ملت عزیز و غیور ایران اسلامی به امید پروردگار متعال، با اتکا به تجربه سی ساله انقلابی خود، در برابر این ضربات ایستادگی کنند و با تمسک به ریسمان مستحکم قرآن و عترت(ع) از رهگذر عمل به آیه کریمه «و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا»[12] نقشه­ های شوم و تصورات خام معاندان را نقش بر آب سازند و با حفظ وحدت مذهبی، قومی و سیاسی حول محور رهبری نظام و با حمایت از دولت مردمی و خدمتگزار جناب دکتر احمدی نژاد در طریق نیل به قلّه­ه ای پیشرفت و تعالی همه جانبه گام بردارند.

 

 

 



[1] . کلیات سعدی، قطعات، ش 76.

 [2]. مائده / 2.

[3] . ر. ک: وصیت نامه سیاسی – الهی امام خمینی(س)، ص 7.

[4] . همان، ص 8.

[5] . کنز العمال، ح 894.

[6] . انفال / 46.

[7] . دوازده هزار ضرب المثل فارسی، ص 62.

[8] . مثنوی معنوی، دفتر دوم، ص 336.

[9] . بیانات معظم له در تاریخ 2 / 7 / 88.

[10] . بحار الانوار، ج 32، ص 405.

[11] . شاهنامه فردوسی، ص 1316.

[12] . آل عمران / 103.

نظرات
ادامه مطلب
 
متفرقه: گلواژه­ هاي قرآن(2)
نگارش یافته توسط mahdy  
سه شنبه، 9 شهريور ماه ، 1389

 

9. حق

از دیگر واژه­ ها و عناوین قرآن، «حق» است و از جمله آیاتی که این صفت در آن به کار رفته، آیه 108 سوره یونس است: «قل يا ايها الناس قد جاءكم الحق من ربكم؛ بگو ای مردم! حق از طرف پروردگارتان به سوي شما آمد.»

حق به معنای موجود ثابت، راست و درست می­ باشد. و حق بودن قرآن با بیان سه اصل واضح می­ شود: 1. خداوند حق است[1] و غیر از حق نمی­ گوید؛[2] پس بنابر این وحی او نيز حق است.[3] 2. مأمور نزول قرآن نیز حق است و امین.[4] 3. پیامبر اکرم(ص) نیز حق است و امین و آنچه به او وحی شده را بیان می­ نماید و در آن زیاده و نقصان وارد نمی­ کند.[5] در نتیجه قرآن در تمامی مراحل تجلی و نزول، ثابت و حق بوده و مصون از خطا و دخل و تصرف و نسیان و فراموشی می­ باشد.

با توجه به مطالب فوق، هر آن کس که از این کتاب حق پیروی نماید، در دایره اهل حق در آمده و گوهر حق الیقین را در آغوش خواهد کشید:

چون تو در قرآن حق بگریختی

با روان انبیاء آمیختی

آنکه در بحر حقیقت راه یافت

گوهر حق الیقین ناگاه یافت[6]

و در مقابل آنان که روگردان شدند، اهل باطل ­اند و خود را به نابودی می­ کشانند؛ همچنان­ که حضرت علی(ع)، حق و باطل را این­گونه ترسیم می­ نماید: «به ­درستی که حق سنگین و گوارا است و همانا باطل سبک و کشنده است.»[7] و قرآن کریم واقعیت حق و باطل را در قالب مثالی زیبا بیان می­ فرماید: «[خداوند] از آسمان آبي فرستاد و از هر درّه و رودخانه ­اي به اندازه آنها سيلابي جاري شد؛ سپس سيل بر روي خود كفي حمل كرد... این­چنین خداوند برای حق و باطل مثال می ­زند.»[8] آری حق مانند آب روانی است که حیات­ دهنده و زندگی­ بخش است و باطل مانند کف روی آب است که دوام و ثباتی ندارد و در مقابل حق ضعیف و ناتوان است. پس سزاوار است که به قرآن این کتاب حق و ثابت با توجه بیشتری بنگریم و در صدد عمل به آن برآيیم.

 

10. حکمت بالغه و حکیم

دو عنوان حکمت بالغه و حکیم از دیگر گلواژه ­های قرآن است که در آیات 2 سوره یونس و 5 سوره قمر، با آن دو صفت رو به رو می­ شویم. معنای لغوی حکمت، دریافت حقیقت هر چیز است و حکمت بالغه یعنی شناخت کامل حقیقت هر چیز. در تعریف حکمت، امیر بیان علی(ع) آن را چنین می ­نمایاند: «محدوده حکمت، اعراض و دوری از دار فناء (دنیا) و شیفتگی و علاقه به دار بقاء (آخرت) است.»[9]

مطالب قرآن حکیم نیز از آن جهت که آمیخته با واقعیت ­ها است، دارای پایه ­های محکم و ثابت است که هیچ نیرویی از زمان و مکان نمی­ تواند آن را متزلزل نماید و همواره معارف آن زنده و جاوید است و تعلیم ­یافتگان مکتب آن حکیمانی هستند با فضائل عالی انسانی آن­چنان­ که امیرالمؤمنین(ع) می­ فرماید: «حکیمان شریف ­ترین مردم از نظر نفس هستند و صبرشان از همه بیشتر و عفو و بخشش آنان از همه زودتر و اخلاقشان بازتر و نیکوتر از دیگران است.»[10] اکنون بر طالبان حق و حقیقت مخصوصاً جوانان پر شور روا است که از این کتاب حکیم درس زندگی آموزند و بر طبق فرامین و دستورات متقن آن عمل نمایند و نگذارند این کتاب انسان­ساز مهجور بماند؛ همچنان­ که متأسفانه جنبه اثر بخشی قرآن در زندگی عده­ای از مسلمانان تنها در گورستان­ ها ظاهر مي­ گردد:

به بند صوفی و ملا اسیری

حیات از حکمت قرآن نگیری

به آیاتش ترا کاری جز این نیست

که از یاسین او آسان بمیری(اقبال)

این مطلب در حالی است که در لسان روایات، حکمت که قرآن تصویرگر کامل آن است، به عنوان گمشده مؤمن یاد شده است؛ نظیر روایت رسول اکرم(ص) که می­ فرماید: «حکمت گمشده مؤمن است؛ پس هر جایی که مؤمن آن را بیابد سزاوارتر به آن است.»[11] آری بسیاری از مسلمانان این را دریافته ­اند که گمشده­ ای دارند؛ غافل از آنکه گمشده آنان قرآن حکیم است که در خانه­ هایشان مورد بی­ توجهی و بی­ مهری قرار گرفته است.

 

11. رحمت

در سوره انعام آیات 156 و 157 چنین می­ فرماید: «ان تقولوا انما انزل الكتاب علي طائفتان من قبلنا و ان كنا عن دراستهم لغافلين* او تقولوا لو انا انزل علينا الكتاب لكنا اهدي منهم؛ [ما اين كتاب را با اين امتيازات نازل كرديم] تا نگويید كتاب آسماني تنها بر دو طایفه پيش از ما (یهود و نصاری) نازل شده بود و ما از بحث و بررسي آنها بی ­خبر بودیم. يا نگويید اگر کتاب آسماني بر ما نازل مي ­شد، از آنها هدایت ­یافته ­تر بودیم. اينك قرآن که حجتی است روشن از سوی پروردگارتان و هدایت و رحمت است بر شما [نازل گردید].»

به دلالت این آیه و آیات دیگر، قرآن متصف به رحمت است و رحمت به معنای شفقت و مهربانی است. اما همان­ طور که مرحوم علامه طباطبايی فرموده،[12] رحمت صفتی انفعالی است که آدمی وقتی مشاهده می ­کند کسی چیزی را از دست داده و یا محتاج چیزی است، قلبش متأثر می­ شود و او را بر می­ انگیزد تا نقص و احتیاج آن شخص را بر طرف کند. بنابر این معنا نمی­ توان خداوند را متصف به رحمت کرد و گفت قرآن رحمتی است از طرف او؛ چرا که خداوند منزه از انفعال است و لکن به حسب تحلیل، معنای اعطاء و افاضه و بخشش در جهت رفع احتیاجات از آن برداشت می­ شود.

به همین معنا، قرآن رحمتی است از طرف پروردگار و افاضه ­ای است برای رفع نیازمندی­ های بشر. و از طرفی بهره­ مندی از رحمت حق نصیب کسی می ­شود که نسبت به ضعیفان و مستمندان رحمت داشته باشد؛ همچنان­ که مولا علی(ع) می­ فرماید: «رحمت نمودن بر ضعفاء سبب نزول رحمت [الهی] است.»[13] و به قول مولوی:

اشک خواهی رحم کن بر اشکبار

رحم خواهی بر ضعیفان رحم آر[14]

و به­ طور کلی در مورد رحمت الهی توجه به این نکته ضروری است که رحمت خدا بر دو قسم است: 1. رحمت عام: این نوع رحمت شامل همه موجودات است و همه چیز و همه کس از این بخشش الهی بهره می­ برند و اینکه در قرآن فرموده: «رحمتي وسعت كل شيء؛[15] رحمت من همه چیز را فرا گرفته است.» ناظر به  همین قسم است که با اسم رحمان به ظهور می رسد.

ناکرده سؤال از او، درم می­ بخشد

عالم همه از رحمت او موجودند[16]

2. رحمت خاص: این قسم، رحمتی است که شامل عده خاصی می­ شود و با اسم رحیم که از ديگر اسماء خدا است، به ظهور می ­رسد و به دلیل آیه 30 سوره جاثیه: «فاما الذين آمنوا و عملوا الصالحات فيدخلهم ربهم في رحمته.» کسانی در رحمت خاصه پروردگار داخل می­ شوند که دو اصل را دارا باشند: یکی ایمان و دیگری عمل صالح.

قرآن كريم نيز از آن­رو که برای نجات بشریت از گرداب جهل و نادانی نازل گشته، رحمتی است عمومی از سوي خداوند رحمان که همه انسان­ ها به هر نژاد و رنگ و اختلافی، می­ توانند از آن استفاده نمایند و از آن ­جهت که معارف و رهنمودهای آن تنها برای مؤمنین و صالحین راهگشا است، می ­توان آن را رحمت خاصه خداوند رحیم نامید.

12. شفاء

در آیة 57 یونس، قرآن به صفت شفا توصیف شده است: «يا ايها الناس قد جاءتكم موعظة من ربكم و شفاء لما في الصدور؛ اي مردم! اندرزي از سوي پروردگارتان براي شما آمده است و درماني براي آنچه در سينه­ ها است.» و بدیهی است که شفا به معنای بهبودی و رهايی از مرض می­ باشد و از این جهت قرآن شفای دردهای گوناگون درونی است؛ از کبر و عجب و بخل و غضب و کینه­ توزی و حسد و حرص گرفته تا کفر و نفاق و دیگر مرض ­های باطنی. امام علی(ع) فرموده: «برای دردهایتان از قرآن شفا بخواهید و برای سختی­ ها و مشکلات خود از آن کمک بجويید؛ چون در آن شفا و بهبودی از بزرگ ­ترین دردها یعنی کفر و نفاق و تباه شدن و گمراهی است.»[17]

آری قرآن مایة بهبودی فرد و جامعه از انواع بیماری­ های اخلاقی و اجتماعی است که با رجوع به آن بسیاری از دردهای جامعة مسلمین درمان می­ گردد و رذایل از آن جامعه رخت بر می ­بندد.

با سیری در تاریخ اسلام به مردانی نظیر فضیل عیاض برمی ­خوریم که در کمال آلودگی اخلاقی قرار داشته ­اند و به ­واسطة امراض درونی­ شان همواره دیگران را اذیت و آزار می­ نمودند، اما با شنیدن آیه­ ای از آیات روح­بخش قرآن، متحول گشته و روانشان را در دریای شفابخش آن شستشو داده­ اند، آنگاه به عنوان یکی از بهترین و سالم­ ترین افراد جامعه در خدمت به همنوعان کوشیده و به عنوان یکی از شایسته ­ترین بندگان خدا به عبودیت او مشغول گشته ­اند.

این مطلب را نیز نمی­ توان نادیده گرفت که این کتاب شفا، بر دردهای جسمی نیز بی ­تأثیر نیست؛ چرا که منشأ بسیاری از مرض­ های ظاهری، روان انسان است و امروزه به اثبات رسیده که از طریق توجه به باطن و روان افراد می ­­توان بر بیماری­ های بدن فایق آمد؛ چنان­ كه امروزه در مناطق مختلف جهان از روش هيپنوتیزم و مانیه­ تیزم برای این منظور استفاده می ­شود.

13. صحف مطهره

یکی دیگر از گلواژه ­های شناساگر قرآن، صحف مطهرۀ یعنی اوراق و نوشته­ های پاک است و قرآن خود را در آیة 2 سوره بینه با این وصف ذکر نموده: «رسول من الله يتلوا صحفا مطهرة؛ [آن بینه] فرستاده­ ای است از طرف خدا که صحیفه ­ها و اوراق پاک را تلاوت می ­نماید.»

به ­راستی که قرآن مطهر و منزه از هر گونه سخن لغو و باطل است و برابر آیات پایانی سورة جن مبرا از دخل و تصرف شیاطین می ­باشد، آنجا که می ­فرماید: برای اینکه رسالات و وحی­ های الهی بدون تغییر و تبدیل به مردم ابلاغ شود، خداوند برای آن نگهباناني قرار می ­دهد.[18] در تفسیر این آیات علامه طباطبايی فرموده: «خداوند در راه رسیدن کلام خود از مصدر وحی به پیامبر اکرم(ص) و در راه ابلاغ وحی به مردم، ملائکه را مأمور گردانیده تا آن را حفظ نمایند و شیاطین نتوانند در آن زیاده و نقصان وارد کنند.»[19]

بدون شک بنابر قاعدة سنخیت تنها کسانی می ­توانند با قرآن، این کتاب پاکیزه تماس برقرار کنند و از معارف آن برخوردار شوند که دل را از ناپاکی­ ها شستشو داده و مطهر و پاک گردند؛ چنان­ كه فرمود: «لا يمسه الا المطهرون؛[20] مس نمی کند قرآن را مگر پاک­شدگان و طهارت­ یافت­گان.»

پاکی و طهارت در فرهنگ عرفانی دو گونه آمده: یکی طهارت ظاهر و دیگر طهارت دل و گفته ­اند: همان­ طور كه بی ­طهارت بدن، نماز درست نیاید، بی ­طهارت دل نيز معرفت درست نیاید، پس طهارت بدن را آب مطلق باید و طهارت دل را توحید محض، و باید طهارت باطن موافق طهارت ظاهر بوَد.

ناگفته نماند که بارزترین مظاهر انسان­ های پاک به دلیل آیة 33 سوره احزاب، اهل بیت(ع) می ­باشند که ارادة حق به تطهیر آنان از هر گونه رجس و بدی تعلق گرفته است. ازاین­رو توانایی تماس با دریای بیکران معرفت قرآن را دارا هستند و اینکه ما مأمور شده ­ایم در تفسیر قرآن به اهل بیت(ع) و روایاتشان رجوع کنیم، حکایت از همین واقعیت دارد.

14. فرقان و قول فصل

در آیه اول سورة فرقان، واژة فرقان به کار رفته و قرآن به این واژه ستوده شده است: «تبارك الذي نزل الفرقان علي عبده ليكون للعالمين نذيرا؛ زوال­ ناپذير است كسي كه فرقان را بر بنده­ اش نازل كرد تا بيم ­دهنده جهانيان باشد.» فرقان یعنی آنچه بین حق و باطل جدایی می ­افکند؛ چنان­كه روز جنگ بدر، در قرآن به عنوان روز فرقان نامیده شده است.[21] زیرا در آن روز ارتش کوچکی که فاقد هر گونه ساز و برگ نظامی بود، بر ارتش نسبتاً بزرگ و نیرومندی پیروز شد و بدین سبب حق از باطل شناخته شد. همچنین قرآن به معجزات دهگانة حضرت موسی(ع) که حق را از باطل جدا نموده و برای مردم مشخص نمود، فرقان اطلاق کرده است.[22] و اگر در سورة طارق پس از ادای سوگند، قرآن به «قول فصل» توصیف شده: «انه لقول فصل.»[23] به همان معنای جداکنندة بین حق و باطل است.

بنابر این، دو وصف فرقان و قول فصل نشانگر این واقعیت مهم هستند که این کتاب آسمانی معیار و ملاک سنجش می ­باشد.

در نتیجه مردم می ­بایست شیوه ­های فکری و مکتب ­های اعتقادی را بر قرآن عرضه کنند و صحت و سقم آن را از همه باز شناسند و حتی مهم ­ترین ملاک تشخیص صحت روایات وارده، عرضة آن بر قرآن است ؛ همان­ طور كه پيامبر اكرم(ص) فرموده: «حديث مرا بر كتاب خدا عرضه نماييد، پس اگر موافق با قرآن شد، آن سخن از من است و من آن را گفته ­ام.»[24]

و جا دارد که گفته شود ما نیز وظیفه داریم اعمال و رفتار و گفتار خود را با این کتاب فرقان مورد سنجش قرار دهیم و بکوشیم که بر طبق این کتاب، انسانیت خویش را بسازیم و این میسر نیست مگر با معاشقه و انس با قرآن.

 

(نشريه ورامين و توسعه، شماره­هاي 52- 56، اسفند 1372 تا ارديبهشت 1373)



[1]. حج / 6.

[2]. احزاب / 4.

[3]. أسراء / 105.

[4]. شعراء / 193.

[5]. نجم / 3.

[6]. مثنوي معنوي، دفتر1، ص 71.

[7]. نهج البلاغة، حكمت 368.

[8]. رعد / 17.

[9]. تصنیف غرر الحکم، ص 59.

. همان.[10]

[11]. جامع صفیر، ج 2، ص 97.

[12]. تفسیر المیزان، ج 1، ص 18.

[13]. غرر الحكم، ص 449، ح 10333.

[14]. مثنوي معنوي، دفتر  

[15]. اعراف / 156.

[16]. فرهنگ عرفانی.

[17]. نهج البلاغة، خ 175.

[18]. جن / 27- 28.

[19]. تفسیر المیزان، ج 20، ص 54.

[20]. واقعه/ 79.

[21]. سوره انفال / 41.

[22]. سوره بقره / 53.

[23]. طارق / 13.

[24]. کنز العمال، ج1، ص 179.  

نظرات
ادامه مطلب
 
متفرقه: گلواژه­ هاي قرآن(1)
نگارش یافته توسط mahdy  
سه شنبه، 9 شهريور ماه ، 1389

مقدمه

با توجه به ماه مبارك رمضان كه ماه تجلي قرآن است و با اميد به انس بيشتر خوانندگان عزيز با اين كتاب آسماني كه كتاب زندگي است، بر آن شديم تا با تكيه به فيض لايزال الهي مباحثي را در زمينة قرآن كريم، به محضر مشتاقان عرضه بداريم، آنچه در زير مي­ آيد نتيجه تحقيقي است كه از منابع گوناگون به عمل آمده و بخشي هم ثمره تعليمات استاد گرامي حضرت آيت الله جوادي آملي است، به اميد آنكه مورد رضاي حق واقع شود.

 سخني در اهميت قرآن

با كمي تفحص در كلمات معصومين(ع) مي ­توان به عظمت قرآن واقف شد. رسول اكرم(ص) خطاب به معاذ مي­ فرمايد: «اي معاذ! اگر خواستار زندگي سعادتمندان و مرگ شهداء و نجات در روز حشر و امنيت در روز ترس و نور در روز تاريكي و سايه در روز پر از حرارت و سنگيني در روز سبكي و هدايت در روز گمراهي هستي، پس مطالعه و بررسي كن قرآن را؛ چرا كه ذكر رحمان است و از گزند شيطان محفوظ است.»[1]  و امام سجاد(ع) فرموده: «اگر تمامي موجودات مشرق و مغرب بميرند، هرگز وحشت نخواهم كرد، مادامي كه قرآن به همراه من باشد.»[2] سرّ اين سخن آن است كه قران كلام خدا و جلوة حق است؛ چنان­ كه امير بيان علي(ع) اين­گونه بيان مي­ دارد: «فتجلي لهم سبحانه في كتابه من غير ان يرونه؛[3] خداوند سبحان در كتابش تجلي نمود، بدون آنكه او را ببينند.»

نقش قرآن چون كه در عالم نشست          نقشه­ هاي پاپ و كاهن را شكست[4]

 و آنان كه اهميت قرآن را در نيافته و از سفرة معارف آن بي­ بهره مانده ­اند، سه گروه­ اند: عده ­اي حتي حاضر به شنيدن الفاظ و عبارات قرآن نيز نيستند:

فصلت/26: «و گفتند كساني كه كافر شدند به اين قرآن گوش ندهيد.»

و عده ­اي ديگر حاضر به شنيدن هستند، اما تصميم به عمل ندارند و آن را به سخره مي­گيرند:

محمد/16: «و از آنان كسي گوش به تو مي­ دهد تا آنكه از نزدت بيرون مي ­رود و به اهل علم [از روي انكار] مي­ گويد او جلوتر چه مي­ گفت!»

و بالاخره دستة ديگر اگر گوش هم بدهند، حس تشخيص نيك و بد و درك معاني بلند آن را ندارند:

اسراء/46: «و قرار داديم بر دل­ هايشان پرده از اينكه قرآن را بفهمند و بر گوش­ هايشان سنگيني قرار داديم.»

 

شرح عناوين قرآن

قصد بر اين است كه اسامي و اوصاف قرآن كه در خود اين كتاب الهي آمده مورد شرح و بررسي قرار گيرد تا از اين رهگذر قرآن بهتر و بيشتر شناخته شود. شمارش اين عناوين مختلف است؛ به طوري كه آقاي قاضي شيذله در كتاب البرهان 54 عنوان و آقاي راميار در كتاب فهرست موضوعي قرآن، 83 عنوان را ذكر نموده­ اند، اما ما شاخص­ترين نام­ ها و صفت­ ها را به ترتيب حروف الف باء در ضمن فصل­ هايي مورد بحث قرار مي­ دهيم با توجه به اين نكته كه گاهي دو يا چند عنوان را در اثر نزديكي و شباهت يكجا بررسي مي ­نماييم:

 

1. احسن الحديث

اين نام در آية 23 سوره زمر آمده: «الله نزل احسن الحديث كتابا متشابها مثاني تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم؛ خداوند قرآن را فرستاد كه بهترين گفتار است. كتابي است كه آياتش [در كمال فصاحت و اعجاز] همانند يكديگر است. آياتي مكرر دارد كه از شنيدن آياتش لرزه بر اندام كساني كه از پروردگارشان مي­ ترسند مي­ افتد.»

به گواهي تاريخ و آيات خود قرآن، رسول اكرم(ص) تا قبل از نزول وحي، خواندن و نوشتن را نمي­ دانست (48 عنكبوت). بنابراين نزول كتابي به عنوان بهترين حديث و سخن، دليلي است بر اعجاز بودن قرآن و شاهدي است بر صدق رسول آن.

احسن الحديث (نيكوترين گفتار) بودن قرآن از سه جهت است:

1- فصاحت: يعني دارا بودن كلمات و جملات روان و نيكو، بدون غرابت و تنافر و اختلاف در اسلوب آن.

شايان توجه است كه قرآن در مدت 23 سال به تدريج نازل شد (غير از نزول دفعي در شب قدر هر سال) و نزولش در حالات مختلف بود؛ در حالات جنگ و صلح، روز و شب، سختي و راحتي و...، اما اينها باعث نشدند كه اسلوب آيات قرآن مختلف شود؛ همچنان­ كه سورة علق كه اولين سورة نازله بر پيامبر اكرم(ص) است، در اسلوب و بيان نظير سورة نصر است كه در اواخر عمر حضرت نازل شد. همين­ طور است مضمون آيات قرآن كه در بيان معارف و احكام و قصه­ ها هماهنگ مي­ باشد، با آنكه اگر اين كتاب ساخته بشر مي­ بود، از اختلاف و تضاد مصون نبود؛ زيرا آدمي اگر در مسير حق هم باشد، دانسته­ هايش هميشه يكسان و يكنواخت نيست و هر روز بر عقل و تجربه و علمش افزوده مي ­شود و آنچه را قبلاً ساخته و پرداخته، داراي نقص و محتاج به اصلاح و تجديد نظر مي­ بيند. ازاين­رو، قرآن كريم مي­ فرمايد: «افلايتدبرون القرآن و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا؛[5] آيا پس در قرآن نمي­ انديشند، در حالي كه اگر از نزد غير خداوند بود، در آن اختلاف زيادي مي­ يافتند.»

2- بلاغت: يعني مطابقت كلام فصيح با مقتضاي حال كه هر آيه بلكه هر كلمه ­اي در مورد مناسبش وارد شده است. در اين مورد خوب است به سخن وليدبن مغيره توجه كنيم، او كه شيخ بزرگ قوم بني مخزوم بود، جايگاه خاصي در بين عرب داشت؛ به­ طوري كه مردم در امور ادبي به او پناه مي ­بردند و از او داوري مي­ خواستند و هر شعري كه او از بين اشعار بر مي­ گزيد، مي­ پذيرفتند:

روزي آياتي از قرآن را كه بر زبان مبارك نبي اكرم(ص) جاري بود، شنيد، برخاست و به مجلس قومش برگشت و گفت: «به خدا قسم! از محمد(ص) كلامي شنيدم كه نه از كلام جن بود و نه از كلام انس، داراي حلاوت و شيريني بسيار بود و دلنشين، و همانا (نظير درخت) بالايش ميوه­ دهنده است و پايينش آب بسيار گوارا دارد و به ­درستي كه او بالا و برتر است و چيزي از او برتر نيست.»[6]

3- معاني ژرف: برابر آنچه رسول اكرم(ص) فرموده ­اند، قرآن داراي يك معناي ظاهري و هفت معناي باطني است كه تو در تو هستند.[7] امير مؤمنان علي(ع) نيز مي­ فرمايند: «به ­درستي كه قرآن ظاهرش شگفت ­آور و نيكو، و باطنش ژرف و بي­ پايان است و حجاب و نكات اسرارآميز آن پاياني ندارد و تاريكي ­ها (جهل ­ها) رفع نمي­ گردد، مگر به­ وسيلة آن.»[8]

مولوي نيز در مثنوي چنين به نظم در آورده:

حرف قرآن را بدان كه ظاهريست

زير ظاهر باطني بس قاهريست

زير آن باطن يكي بطن دگر

خيره گردد اندرو فكر و نظر

همچنين تا هفت بطن اي بوالكرم

ميشمر تو زين حديث معتصم

تو ز قرآن اي پسر ظاهر مبين

ديو آدم را نبيند غير طين

ظاهر قرآن چو شخص آدميست

كه نقوشش ظاهر و جانش خفيست[9]

 

 2. احسن القصص

اين واژه در آیه 3 سوره یوسف آمده است: «نحن نقص عليك احسن القصص بما اوحينا اليك هذا القرآن؛ ما بهترین سرگذشت­ ها را از طريق این قرآن كه به تو وحي كرديم، بر تو بازگو می­ كنيم.»

اگر اين آيه را منحصر به قصة حضرت یوسف(ع) ندانیم، یکی دیگر از اوصاف قرآن كريم، «احسن القصص» مي­ باشد به این معنا که بهترین و آموزنده­ ترین و موجزترین داستان­ ها در قرآن قرار دارد. اما سرّ اینکه قرآن بهترین داستان­گو است، این است که قصه­ های قرآن نسبت به داستان­ های سایر کتاب ­ها چند امتیاز دارد:

1. اکثرً داستان­ هایش در مورد انبیاء الهي است و در ضمن بیان سرگذشت آنان، از نسبت­ های ناروای اهل کتاب آنها را مبرا می­ کند؛ 2. حکایات قرآن بینش ­آفرین و آگاهی­ بخش است و موجب تنبه و بیداری از غفلت و جهل مي­ باشد؛ 3. قرآن در نقل قصه­ های آموزنده ­اش از بیان جزئیات بی ­ارزش و بی­ فایده می­ پذیرد.

 

3. برهان

برهان به معنای حجت و دلیل روشن و قوی است که مطلب را بیان و اثبات نماید. در آیة 174 سورة نساء، قرآن به این واژه نامیده شده است: «يا ايها الناس قد جائكم برهان من ربكم؛ ای مردم! دليل روشني از طرف پروردگارتان براي شما آمد.»

قابل توجه اينکه انسان موجودی است متفکر و اندیشمند که کارهایش را بر محور تفکر انجام می ­دهد و اندیشه­ اش در تنظیم کارهایش مؤثر است. ازاین­رو کتابی که با انسان سر و کار دارد، می­ بایست مطالبش مبرهن و مستدل باشد تا خواننده به صحت و صدق آن گفتار پی برده و به آن ترتیب اثر دهد. با اين ديد نه تنها مجموع قرآن، برهان است و بهترین گواه بر صدق دعوی پیامبر خدا(ص) بلکه معارفش با قوی­ترین استدلالات عقلی همراه است؛ به ­طوری که گرد و غبار تردید را از ذهن خواننده می ­زداید.

و شگفت اينكه پس از گذشت 14 قرن هنوز دانشمندی نتوانسته به آن اشکال منطقی و برهانی کند و همواره مورد احترام و توجه دانشمندان بزرگی هم­چون: بوعلی سینا، ابونصر فارابی، صدر المتألهین، خواجه نصیرالدین طوسی، شیخ بهائی و غيره بوده است؛ تا آنجا که به پیروی از قرآن افتخار می­ نمودند.

و چه بسا رمز پیشروی قرآن در بین ملت­ ها همین نکته است که از عمیق ­ترین استدلالات برخوردار است. دکتر گوستاولبون فرانسوی در این­ باره می­ گوید: «قرآن، نشر نیافت و رونق نگرفت، مگر با قانع کردن شنونده و پیشروی قرآن با قوه و بسیج نیرو نبوده و از این جهت توانست امت­ ها را به سوی خود جذب کند.»[10]

نمونه­ اي از استدلالات قرآن کریم:

قرآن برای اینکه عدم صلاحیت پرستش بت­ ها و معبودهای ساختگی را بیان نماید، عجز و ناتوانی آن خدایان دروغین را این­ چنین بیان می­ کند: «آیا آن­کس (خداوند) که می ­آفریند، مانند موجودی (بت) است که از عهدة خلقت و آفرینش چیزی برنمی­ آید، آیا اینان متذکر نمی ­شوند.»[11] همچنين در قالب مثال می­ فرماید: «ای مردم (کافر و مشرک)! به این مثل گوش فرا دهید: آن بت­ ها را که غیر از خدا معبود خود ساخته­ اید، هرگز نمی­ توانند مگسی را بی افرینند، اگرچه همه اجتماع بر آن کنند و اگر مگس چیزی را از آنها بگیرد، قدرت باز گرفتن آن را ندارند.»[12]

از این آیه و نظائر آن استفاده می­ شود که حتی مثال­ های قرآن نیز حجت بالغه و دلیل روشن است؛ چه اينكه به ­خوبی از حقیقت مطالب حکایت می ­کند و واقعیات را اثبات می ­نماید.

 

4. بشری و بشیر

بشری به معنای مژده و نوید است و بشیر یعنی نویددهنده. و نيز به بادهايی که به دنبال خود باران می­آورند، مبشرات می­ گویند. و قرآن این کتاب آسمانی از آن نظر که باران­ های علوم و معارف بی­ پایان را به همراه دارد، بشری و بشیر است و چون از این باران معنوی تنها تشنگان معرفت می­ توانند بهره ببرند، بشارت برای آنها است و نه غیر. در آيه 97 سوره بقره در مورد صفت بشري می­ خوانیم: «... فانه نزله علي قلبك باذن الله مصدقا لما بين يديه و هدي و بشري للمؤمنين؛ او (جبرائيل) به فرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل كرده است، درحالي كه كتب آسماني پيشين را تصدیق مي­ کند و هدایت و بشارت برای مؤمنان است.» همچنين در آیات 3 و 4 سورة فصلت، قرآن به دو صفت بشیر و نذیر توصیف شده است.

علاوه بر اینکه قرآن خود بشارت است، در فواصل گوناگون نیز نویدها و بشارت­ هایی برای هدایت­ یافتگان و مؤمنین دارد. به عنوان نمونه در آیات 169 به بعد سورة آل عمران، بعد از بیان ویژگی­ ها و خصائص ­کشته شدگان در راه خدا می­ فرماید كه اينان نسبت به کسانی که راه آنان را می ­پیمایند و هنوز به آنها ملحق نشده اند از خداوند در دو چيز طلب بشارت مي­ كنند: یکی اینکه هیچ گونه ترس و اندوهی به خود راه ندهند و دیگری آنكه نعمت و فضل خدا براي آنها است. و در آیات 28 سورة فتح و 5 سوره قصص، خداوند وعده و مژده برقراری حکومت دین یعنی نظام مبتنی بر قسط و عدل را به دست مستضعفین و محرومین می­ دهد.

اما در ادبیات عرفانی، بشارت عبارت است از: مژدة وصل حبیب به محبوب که دو قسم است: 1. در آخر عهد دنیا، زماني که بنده روی به آخرت نهد، فرشتگان به نعمت جنت بشارت می­ دهند؛ همچنان­ که در آیة 30 سوره فصلت آمده: «ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنة التي كنتم توعدون؛ به ­يقين كساني كه گفتند پروردگار ما خداوند است، سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنان نازل شوند که دیگر هیچ ترسی [از آینده] و اندوهی [از گذشته] ندارید و بشارت باد بر شما به آن بهشتی به شما وعده داده شده است.» 2. در انجمن قیامت به وقت محاسب، پروردگار به رحمت دائمی مژده می دهد؛ همان­ طور که در آیه 21 سوره توبه بیان فرموده: «يبشرهم ربهم برحمة منه و رضوان و جنات لهم فيها نعيم مقيم؛ پروردگارشان آنها را به رحمتي از ناحيه خود و رضايت [خويش] و باغ­هايي از بهشت بشارت مي ­دهد كه در آن نعمت­ هاي جاودانه قرار دارد.»

 

5. بصائر

بصائر یکی دیگر از اسامی قرآن است که در آیة 20 سوره جائیة می­ فرماید: «هذا بصائر للناس و هدي و رحمة لقوم يوقنون؛ این کتاب بینش­ بخش برای مردم است و هدایت و رحمت برای گروهی است که یقین دارند.»

بصائر جمع بصیرت به معنای روشن بینی، دانايی و هوشیاری است و قرآن بدین جهت بصائر نامیده شده که حقایق عمیق و ژرف را با بیانی دلنشین در پرتو استدلالات محکم بر انسان ظاهر می­ سازد و او را از محدودة زندان طبیعت خارج کرده و در عالم ماوراء طبیعت و متافیزیک سیر می­ دهد.

انسانی که بصیرت را از قرآن تحصیل می­ کند، با تیزهوشی در هر کاری، شرايط مختلف را در نظر می­ گیرد و به ­خوبی می­ تواند از عهدة تحلیل امور بر آید و واقعیت­ ها را بفهمد؛ اما انسان فاقد بصیرت کارهایش مانند پرتاب کردن سنگ در تاریکی است که چه بسا زیان­ های جبران ناپذیر را باعث می­ شود.

یکی از تعالیمی که قرآن مجید در مسیر بصیرت­ بخشی به پیروانش عرضه می­ دارد، بیان عیوب و گناهان و نشان دادن حقیقت آنها است که آدمی را بر موانع رشد و کمالش بینا کرده و در رفع آن موانع او را یاری می­ نماید. چنان­ كه حضرت علی(ع) فرموده ­اند: «بصیرترین مردم کسی است که عیوب خود را ببیند و گناهانش را از بین ببرد.»[13]

در فرهنگ عرفانی بصیرت عبارت از نیرويی است که دل را به نور قدسی منور کند تا به وسیله آن حقایق اشیاء و بواطن آنها را مشاهده کند، همان­ طور كه چشم، ظاهر اشیاء و صور آنها را می­ بیند. یعنی همان که حکیمان قوة عاقلة نظری مي ­نامند که منور به نور قدسی شده و به هدایت حق تعالی حجاب ­ها از آن برخاسته است.

بصیرت در نزد عارفان دارای درجاتی است: یکی درجه اینکه بداند آنچه حضرت رسول(ص) درباره احکام شریعت فرموده، صدق و صواب است و فرجام اطاعت از فرمان­ های او مقرون به خیر و سعادت باشد و ترک آنها مایة شقاوت و بدبختی است.

و درجة دیگر، بصیرتی است که چشمه­ های معرفت را جوشان کند که این معرفت دست ندهد، مگر به موهبت الهی. و انسان بصیر، حقایق عالم را به عیان و شهود در این مرتبت دریابد.

 

6. بیان و تبیان

بیان به معنای پیدا و آشکار شده، شرح و توضیح است و تبیان به معنای آشکار و هویدا کردن.

در آیة 89 سوره نحل، قرآن، بیان­ کنندة همه چیز توصیف شده است: «و نزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شيء؛ و ما بر تو اين كتاب را نازل كرديم كه بيانگر همه چيز است.» اگر کتابی بخواهد عمومی باشد و مورد استفادة همة بشر واقع شود، می­ بایست دو امر در آن رعایت شود: 1. زبانش فنی نباشد تا اختصاص به گروه خاصی پيدا كند؛ بلکه زبانش، مردمی باشد و همه آن را بفهمند. 2. محتوایش رفع نیازمندی همة بشر باشد و مانند آب باشد که همه به آن محتاج ­اند، نه مثل میوه که برخی آن را دوست دارند و برخی دیگر آن را نمی­ پسندند.

و چون قرآن به زبان و فرهنگ انسانیت و فطرت سخن می­ گوید، همه فهم است؛ چنان­ كه فرمود: «هذا بیان للناس و هدی و موعظة للمتقین؛[14] این کتاب بیانی است برای مردمان (عموماً) و هدایت و موعظه است برای پرهیزكاران (خصوصاً).» ازاین­رو قرآن هر چه را که انسان فطرتاً نیازمند است، بیانگر می­ باشد و هیچ کس از بیانات آن بی ­نیاز نیست؛ چرا كه فرمود: «ما فرطنا في الكتاب من شيء؛[15] هیچ چیز را در اين کتاب فرو گذار نکردیم.»

انصافاً باید گفت قرآن کتابی است جامع و کامل که محور سخنانش مجموعة جهان هستی، آسمان ­ها و زمین­ ها و اختران و دریاها و صحراها و کوه و دشت و بیابان و ملک و جن و انس و حیوان و گیاه و جماد و غیب و شهود و گذشته و حال و آینده است.

در کتاب اصول کافی آمده: گروهی از اصحاب امام صادق(ع) از حضرت شنیدند که می­ فرمود: «راستی من عالم هستم به آنچه در آسمان­ ها و آنچه در زمین­ ها است و می­ دانم آنچه در بهشت است و می­ دانم آنچه در آتش است و می ­دانم آنچه را که شده و آنچه که می­ شود.» سپس لحظه­ ای مکث نمود و چون دید که هضم این مطالب بر شنوندگان، سنگین است، فرمود: «من این همه آگاهی را از کتاب خدا فرا گرفتم؛ چرا که خداوند می ­فرماید: در این کتاب همه چیز بیان شده است.»[16]

 

7. تذکره و ذکر

ذکر یعنی یادآوری و تذکره به معنای آن چیزی است که به­ واسطه ­اش حاجت به یاد آید. در آیه 54 و 55 سوره مدثر فرمود: «كلا انه تذكرة* فمن شاء ذكرة؛ آگاه باشید که قرآن يادآوري است پس هر که خواست از آن پند مي­ گيرد.» و در آیه 9 سوره حجر آمده: «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون؛ ما ذکر را نازل کردیم و خودمان آن را حفظ خواهیم کرد.»

در تاریکی عظيم­ ترین کوه ­ها حتی از نزدیک دیده نمی­ شوند، ولی با نور خورشید کوچک­ ترین دانه ­های ریگ قابل رؤیت است. کتاب خدا این بزرگ­ ترین ذکر و یادآور واقعیت­ ها مانند خورشید است که به­ واسطه ­اش فکر و اندیشة انسان از افسردگی نجات می­ یابد. به قول مثنوي مولوي:

آنقدر گفتیم باقی فکر کن

فکر اگر جامد بود رو ذکر کن

ذکر آرد فکر را در احتراز

ذکر را خورشید آن افسرده ساز[17]

آری قرآن پرده­ های غفلت را که جزء طبیعت این عالم است، کنار می­ زند و حقایق را نمایان می­ سازد و به انسان یادآور می­ شود که در این دنیا مسافری بیش نیست و منزلگاهش جای دیگر است که غفلت و مشغولیت به چیزهای پست او را از برداشتن توشة سفر یعنی تقوا باز می­ دارد.[18]

استن این عالم ای جان غفلت است

هوشیاری این جهان را آفت است

هوشیاری زآن جهان است و چو آن

غالب آید پست گردد این جهان[19]

زمخشری می ­گوید: اعراب عادت داشتند که در همه احوال (چه هنگام سوار کاری و چه دراز کشیدن بر زمین و یا نشستن در حیاط خانه ­ها و غیره) به آواز و زمزمه رکبانی کنند (رکبانی: خواندن سرود با زیر و بم دادن صدا). پیامبر خدا(ص) وقتی مبعوث شد بر این حال برآمد که آواز و زمزمة آنان با قرآن باشد. پس به آن فرمان داد و فرمود: «هر کس قرآن را جایگزین رکبانی نکند و آن را زمزمه زیر لب و آواز خویش قرار ندهد، از ما نیست.»[20]

و قرآن نتیجه دوری و اعراض از ذکر خدا را دو امر معرفی کرده است: 1. سختی در زندگی دنیا؛ 2. کوری در روز قیامت؛ چرا که غافل در واقع کور است و قیامت ظرف ظهور واقعیت­ ها است؛ «و من اعرض عن ذكري فان له معيشة ضنكا و نحشره يوم القيامة اعمي؛[21] و هر کس از ياد من اعراض کند، همانا در دنیا زندگي او تنگ شود و روز قیامتش او را نابینا محشور گردانیم.»

 

8. حبل الله

حبل الله به معناي ریسمان الهی است كه در آیه 98 سوره آل عمران فرموده: «واعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا؛ همگی با هم به ریسمان الهی چنگ زنید و متفرق نشوید.» اما در مورد اينكه منظور از ریسمان الهی چیست، سه دسته روایات وجود دارد: بعضی ناظر به حبل بودن قرآن است؛ همچنان­ که امام علی(ع) فرموده: «به درستی که خداوند سبحان موعظه نکرده هیچ کس را آن­طور که به قرآن موعظه نموده، پس همانا قرآن ریسمان با وقار الهی و سبب امین خدا است.»[22]

بعضی دیگر از روایات بیانگر حبل بودن حضرات معصومین(ع) است، نظیر آنچه امام باقر(ع) می­ فرماید: «آل محمد(ص) ریسمان خدایی می ­باشند؛ همان ریسمانی که دستور چنگ زدن به آن داده شده است.»[23] و بالاخره دسته دیگر بر آن است که ریسمان الهی، قرآن و ائمه(ع) هر دو با هم هستند؛ چنان­كه پیامبر اکرم(ص) در حدیث ثقلین، هر دو را حبل الله معرفی نموده است.[24]

و آنچه در مورد این سه دسته روایات مي ­توان گفت، این است که روایات با هم منافاتی ندارند؛ زیرا ریسمان الهی همان قرآن است و پیغمبر و آل او(ع) مظاهر قرآن و بلکه قرآن ناطق ­اند و در حقیقت هر دو یک ریسمان و طناب می ­باشند، نه دو ریسمان.

و اما در آیه فوق دو هشدار وجود دارد: 1. شما در جای ناامن و ناآرامی هستید (دنیا) که برای نجات از این گودال مخوف و ناامن نیاز به طناب و دستگیرة مطمئن دارید و هیچ طنابی محکم­ تر و مطمئن ­تر از حبل خدا نیست.

از چاه شور این جهان، در دلو قرآن رو برآ

ای یوسف آخر بهر توست، این دلو در چاه آمده[25]

و سعادت و فیروزی انسان وابسته به این است که تا چه حد از حبل الهی برای خود طناب بسازد تا به­ واسطه ­اش بتواند از چاه هوا و هوس بیرون آید.

2. هشدار دیگر این است که در این اعتصام و گرفتن ریسمان، تفرقه نداشته باشید و دست جمعی به آن چنگ زنید. و این نشانگر اهتمام دین مبین اسلام به امر اجتماع است؛ چرا که منشأ بسیاری از خوبی­ ها و برکات، اجتماع و سبب کثیری از ناملایمات تفرقه است.



[1]. كنز العمال، خ 2439.

[2]. بحار الانوار، ج 46، ص 107.

[3]. نهج البلاغة، خ 147.

[4]. اقبال لاهوري.

[5]. نساء / 82.

[6]. كنز العمال، خ 2439.

[7]. بحار الانوار، ج 46، ص 107.

[8]. نهج البلاغة، خ 18.

[9]. مثنوي معنوي، دفتر سوم، ص 527.  

[10]. البرهان من القرآن، ص 30.

[11]. نحل / 17.

[12]. حج / 73.

[13]. غرر الحكم، ص 234، ح 4690.

[14]. آل عمران / 138.

[15]. انعام / 38.

[16]. اصول كافي، ج 1، ص 255.

[17]. مثنوي معنوي، دفتر 6، ص 989.

[18]. سوره بقره / 197: «ان خیر الزاد التقوی».  

نظرات
ادامه مطلب
 
متفرقه: فرهنگ صرفه­ جويي
نگارش یافته توسط mahdy  
شنبه، 30 مرداد ماه ، 1389

مهدي رضواني ­پور

حضرت آيت ­الله خامنه­ اي: فرهنگ صرفه­ جويي بايد در كشور ايجاد شود.

قناعت و صرفه­ جويي به معناي بسنده كردن به كمترين مقدار و پرهيز از اسراف و تبذير است كه از مسائل بسيار مهم اجتماعي و از ابزارهاي اساسي رشد اقتصادي به­ شمار مي­رود و مي­تواند موجبات سعادت و ترقي جامعه و رفاه و آسايش افراد آن را تأمين نمايد؛ زيرا ملتي بي­ نياز و ثروتمند خواهد بود كه بتواند به بيشترين ميزان توليد در زمينه­ هاي كشاورزي و صنعت و خدمات دست يابد و در مقابل از ريخت و پاش و مصرف بي­رويه امكانات و محصولات توليد شده بر حذر باشد. و شايد كلام امير بيان علي(ع) آنجا كه مي­فرمايد: «غايت و نهايت اقتصاد، قناعت است.»[1] ناظر به همين موضوع باشد. و اما ملتي كه اين چنين عمل ننموده و در مصرف راه افراط را در پيش گيرد، نتيجه­ اي جز ورشكستگي و وابستگي عايدش نخواهد شد.

با كمي دقت در جامعه­ اي كه در آن زندگي مي­كنيم، به وضوح انواع و اقسام اسراف­ها و مصرف­ گرايي­ها را مشاهده خواهيم كرد كه به چند نمونه ملموس آن اشاره مي­كنيم:

1- خريدن و پوشيدن و داشتن لباس­هاي گوناگون و بيش از حد نياز؛ در حالي كه يكي از اوصاف پرهيزكاران در نهج البلاغه، اعتدال و ميانه­ روي در پوشاك آنها شمرده شده است.[2] و تاريخ نشان مي­دهد كه خود حضرات معصومين(ع) به لباس­هاي كم و ساده قناعت مي­ ورزيده اند و در عوض به طهارت و پاكيزگي آن اهميت قائل مي­شده­ اند.

2- شب­ نشيني­ هاي بسيار و تهيه بيش از يك نوع طعام بر سر سفره مهمانان، و در آخر دور ريختن آنچه از غذا اضافه آمده است. در صورتي كه قرآن مجيد اين عمل را نكوهش كرده و ثمره­اش را برادري و همنشيني با شياطين ذكر نموده كه در نهايت كفر را به­دنبال دارد.[3] و آن­گونه كه در روايات آمده، نوعي از اسراف اين است كه هر آنچه نفس مي­ طلبد و آدمي اشتها دارد، تناول كند تا آنجا كه از حد معمول تجاوز نمايد. و در اين خصوص اهميت موضوع به­ قدري است كه امام صادق(ع) از دور انداختن حتي هسته خرمايي نهي مي­فرمايد[4] به اين دليل كه اسراف و تبذير است؛ چه اينكه در جهت كشت خرما مورد استفاده بوده است.

3- عدم دقت در مصرف آب و برق و گاز و نفت و استفاده بي­حد و حصر و غير منطقي از اين منابع ضروري و مورد نياز جامعه كه بدون شك اثرات سوء آن و كمبودهاي ناشي از مصرف زياد آنها، متوجه همه اجتماع خواهد شد.

قابل توجه اينكه امام خميني(س) اين بهترين اسوه و الگوي عصر ما، هنگامي كه آب مي­نوشيد، حتي از دور ريختن بازمانده آب خودداري مي­كرد و با گذاشتن كاغذي بر روي ليوان، آن را براي نوشيدن بعدي تميز نگاه مي­داشت.[5]

4- و شايد از همه مهم­تر ارزش قائل نشدن به زمان و اوقات گرانبهاي عمر و هدر دادن و به بطالت گذراندن اين نعمت بي بديل باشد كه مي­توان با يك برنامه­ ريزي دقيق و حساب شده از لحظه لحظه آن در راه نيل به هدف و طي نمودن مدارج عالي سود برد. در اين راستا بهترين عمل براي پر كردن اوقات فراغت، مطالعة كتاب، بالاخص مطالعه قرآن كريم و تدبر و تعقل در اين كتاب انسان­ ساز است. فراموش نمي­كنيم كه حضرت امام خميني(س) در دقايق واپسين عمر نيز دست از مطالعه بر نداشته و بر روي تخت بيمارستان و در آن كسالت شديد، قرآن را تلاوت مي­نمودند.

به­ هرحال فرموده گرانقدر مقام معظم رهبري، خود بهترين گواه بر لزوم اهتمام هر چه بيشتر، به امر صرفه­ جويي و قناعت است. مخصوصاً با توجه به اينكه نسبت به پيشقدم بودن دستگاه­هاي دولتي در اين امر مهم تأكيد ورزيده­ اند. و بر ما است كه با پايين آوردن سطح توقعات و كم كردن حرص و طمع، فرمايش رهبر را نصب العين خويش قرار داده و بتوانيم از قناعت كه گنجي پر ارزش است، نهايت بهره و استفاده را ببريم.

اي قناعت توانگرم گردان                             كه وراي تو هيچ نعمت نيست

گنج صبر اختيار لقمانست                           هر كه را صبر نيست حكمت نيست[6] 

(نداي ولايت، سال اول، ش 7، آبان 1373، ص 8)                                                                                                                            



[1]. غرر الحكم، ح 8994.

[2]. نهج البلاغه، خطبه همام.

[3]. اسراء/27.

[4]. فروع كافي، ج 4، ص 56.

[5]. سرگذشتهاي ويژه از زندگي امام خميني(س).

[6] . گلستان سعدي.

نظرات
ادامه مطلب
 
 
 
 
آمار کاربران
لینک دوستان

نداي بشير

تمام لينك ها


لينكستان

khamenei.ir


the office of the supreme leader sayyid ali khamenei


presidency of the islamic republic of iran


foroughe mahtab information center


tajalli-month


110


آرشيو نشريه تجلي
 
دانستنيها

لینکدونی سایت

كيمياي وصال

فروغ رحمان

سيماي محبت

با مهتاب

سروش مهتاب

حديث مهتاب

باران رحمت

جمال مهتاب

گلبانگ مهتاب

طريق قمر

بهشت مهتاب

سخن مهتاب

ترنم مهتاب

ظهور مهتاب

پيام مهتاب

كرامت مهتاب

پيروان ولايت

مهتاب ولايت

نسل مهتاب

حكمت مهتاب

عصر مهتاب

نداي مهتاب

معشوقه رباني

مهتاب ولايت

تجلي مهتاب